تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
8 - معتمد خاقان 9 - نظام السلطان 10 - ميرزا يانس ارمنى 11 - حكيم - الملك 12 - پسر حاجى شمس كاشى 13 - ميرزا على محمد خان تبريزى 14 - صديق حضرت 15 - صنيع الدوله 16 - نواب حسينقلى خان 17 - عماد الحكما . احدى اجازت دخول در اين مجلس ندارد . زنگ دارند ، روى ميزها يك تنگ است و يك آبخورى پر از يخ است ، برخيها قبل از ايراد نطق تمام آب تنگ را ميخورند كه گلوشان تر باشد ، مىگويند در اين محافل دربسته از حفظ استقلال ملك حرف زده مىشود خدا كند اينطور باشد ، ولى عرض كردم همه تقليدى است همه لم جازمه است ملك دارد متلاشى مىشود ، روسها در قزوين در فكر تدارك ماندن زمستان هستند ، جا و مكان براى خودشان درست مىكنند يك نفر در فكر ملك بود يعنى جناب مستطاب امام جمعه خوئى در آن مجلس شورى بوده آنچه مىگفت و مىكرد براى محافظت ملك بود ، او را هم به كلى كنار كرده‌اند بىمانع و رادع آنچه در كتب فرانسه و آلمانى و انگليسى يا در كتب مصرى از رو خوانده‌اند طابق النعل بالنعل تقليدش درمىآورند ، براى كسى كه اندك مىفهمد تحمل ديدن اين حال بسيار دشوار است ، بيست و نه كرور و چهارصد و نود و نه هزار نفر ديگر از كسى كرور نميدانند و نمىفهمند و در خواب راحت منتظرند كه از اين مشروطه درخت طوبى ميان قوم سبز خواهد شد ، خوشابحال اين مردم كه نميدانند روز پنجشنبه 23 شعبان محمد على ميرزا عازم ديار آخرت شد ، يعنى باتفاق ام المؤمنين و دو نفر از اولاد خود با حاجى محمد اسماعيل مغازه ، امير بهادر ، مجلل ، جمعى از نوكرهاى صديق راه روسيه را پيش گرفت بگوشش خواندند
إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ . . .
الخ كيفى داشته است كه ولىنعمت بىمنت من ، امپراطور اعظم به من عمارتى معين كرده كه بىكرايه در آنجا خواهم زيستن ، مرگ اولىتر است من ركوب العار ، ولى يك دانهء خردل غيرت در وجود اين دشمن خدا و رسول نيست ، زياد نميخواهم بنويسم آمدند و رفتند انشاء إله تعالى باقى داستان در هفته‌هاى بعد زياده عرضى ندارد 25
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 329 | ميرزا على تبريزى ( شهيد ) / نصرت الله فتحى