جناب آقا شترى مخصوص در سيد ابراهيم داد كشتند و سر شتر را چنانچه رسم است به خدمت جناب آقا بردند شتر معمولى دولتى را كه در جلو سيد حمزه مىكشند موقوف كردند ، مختصرا و مجملا خيلى آشوب است ، در ساوجبلاغ معركه است بيچاره فرمانفرما محصور مانده آذوقه كه ميبردهاند با هشت هزار تومان پول و صندوقخانهاش را اكراد از دست مستحفظين گرفته بغارت بردهاند اين مطلبى است سرى متصل در دادوبيداد هستند جناب بصير السلطنه را امروز معجلا روانه شيشوان كردند كه برود امامقلى ميرزا را به سمت ساوجبلاغ حركت بدهد ، تلگراف مفصلى من بتهران كردم كه آقا يحيى صورت آن را براى شما فرستاد . [ به نامه شماره 33 مراجعه شود ]
* * *
نامه شماره 40 - 8 ذى حجه - 1325
نامهايست يادداشتمانند بدون عنوان نامهء خصوصى و با جمله « شما را به خدا ملاحظه نمائيد » شروع مىشود :
از قبل اقبال لشگر تلگرافى 180 بتهران كردهاند كه از افواج آذربايجان كه در تهران است مخالف ملت هستند چنينوچنان خواهد شد ، چنانچه در تبريز خانه حاجى ميرزا رفيعخان را غارت كردند و خودش را كشتند سبحان اللّه . . .
دروغى به اين وضوح و سخافت را خجالت نمىكشند و مىگويند روزنامهچى تهران نيز باور مىكند مىنويسد تلگرافكنندگان خودشان بقباحت و شناعت كار خود ملتفت نمىشوند سهل است تصور نمىكنند كه اين امر دروغ را كه تلگراف مىكنيم دروغ آنوقتى كه معلوم شد ديگر چه اعتبارى باقوال تلگرافات و تهديدات خواهد ماند با اين قسم جماعت كه ابدا قوه عاقله و تصور خير و شر ندارند انسان چه