بگويد و چهگونه راه برود ؟ چون اين مطلب را در روزنامه تهران درج كردهاند مخصوصا نوشتم كه مطمئن باشيد بحاجى ميرزا رفيعخان ابدا صدمهء رو نداده خودش در گرمرود است و اهل و عيالش سلامت و به حمد اللّه آفتى ندارند .
هكذا در ظهر اين اطلاعيه افزوده است .
روس قازاق و توپ بسرحد آورده و تهديد مىكند چندى قبل پسران عسگرد - واتگر به معلم معلمخانه روس كه در خيابان مجيدى است هجومى كرده و او را زده بودند و بعد يك نفر عسكراوف نامى را سيدى در در انجمن مجروح ساخت ، غلام چاپار روسى را در حوالى « دزج خليل » گشتند يك نفر كالسكهچى روس را در شهر مجروح كردند حالا اولتىماتوم مىكند كه اگر اين اشرار را نگيريد من خودم قازاق خواهم آورد ، عجالتا قازاقش در سرحد حاضر « * » است به گنجهاىها و املاك ايشان يعنى « شجاع » چه كردند و چه اسباب براى تسلط حضرات شد تفصيل دارد . . .
آنچه من ميفهمم غرض حضرات ملاحظه جانب عثمانى است كه اگر از ساوجبلاغ حركت به تبريز نمايند آنها هم حركت نمايند تا خدا چه خواهد ؟
* * *
نامه شماره 41 - 14 ذى حجه 1325
از روز جمعه كار باز خيلى مشگل شده در ميانه ستار خان قرجهداغى و عسگر اوشاغى كه مقصر دولت و قونسول روس طالب آنها است ، نزاع شديدى شده جمعى از طرفين كشته شد كه از جمله يك نفر سيد پسر مير عبد العظيم خباز است .
مردم هم جنبيدهاند كه بايد آقا مير هاشم از شهر برود ، از روز جمعهبازار بسته است امروز معركه بوده و هست ، محله شتربان خود را تهيه مىكند كه از ما چند نفر كشته شده تقصير ما چيست . شهرت داده و به اين خيال هم بودند كه به محله شتربان حمله برده
هامش
( * ) پيشبينى سه سال بعد را مىكند