ملكهايست كه از من رفع نخواهد شد ، ولى حركات وحشيانه جزو هيچكدام نيست ، كار طورى شده كه مردم باستبداد قديم رحمت مىبرند .
در اين مقدمه آخرى كه در ماه ذى قعده در تهران رو داده و دنبالهء آن به تبريز كشيد باز من در طرف مشروطهطلبان بودم ، و تلگرافى كه بحضور حضرات حجج الاسلام عتبات عاليات شد ديدم - اما در ساير مراحل و مطالب دورم ، البته نمىتوانم كه مىخورند حريفان و من نهى از منكر نكنم و نظاره كنم . . .
البته در خاطر داريد كه سيم ماه جمادى الآخر كاغذى بشما نوشته بودم اين عبارات را داشت كه به حمد إله در آستانه مقدس با فراغت خاطر هستيد و ما اينجا مبتلاى چه دردهاى بىدرمان و مخصوصا اين شعر را نوشته بودم :
« يا من ناصبور را نزد خود از وفا طلب * يا تو كه پاكدامنى مرگ من از خدا طلب »
هرچه داد زديم كه اين حركات جاهلانه شما اساس مشروطه را بهم مىزند و مردم را راغب به استبداد مىكند كىبكى بود ؟ حالا پشيمان شدهاند ولى چه فايده دنيا پس مرگ من چه دريا چه سراب . . . 178
* * *
نامه شماره 39 - 11 ذى حجه 1325
كاغذ ميرزا محمود آقا مورخ 14 ذى قعده رسيد نوبه از من دست برنميدارد ، بعد از ظهرها سرم به درد مىآيد وضع مملكت همانها است كه ميدانيد امروز تلگراف رمزى به من رسيد كه شاه با دار الشورى صلح كرد و سه نفر از اشرار دستگير شد كه بمجازات برسند ، ما شاء إله تبريز ما معركه است هرسر سودائى دارد ، محرمانه مينويسم آقا مير هاشم خيلى معركه مىكند مثلا 179 ديروز شتر قربانى كه معمول است ميكشند خود