جناب اجلال الملك است ) روز عاشورا هم كه دو دسته بمقام آمد در پيش همهشان قزاق بود .
اما با همه اينها خيالات فاسدهء اشرار و مغرضين معلوم است در تخريب ملت دقيقهاى آسوده نيستند ؛ بهواى نفس خود عموم را بباد فنا ميدهند و مىخواهند مشروطه را بههم بزنند ما هم كه غيرت نداريم نشستهايم به شعبدهها و پردههاى طياتر تماشا ميكنيم و دست تحير بدندان گرفته ميگوئيم : هرچه پيش آيد خوش آيد . ساوجبلاغ را بردند بماچه مياندوآب را مىبرند بماچه ، مشروطه برود بماچه ؟ و حال آنكه غافل از اينيم كه هرچه خواهد شد بماست ، ملت ما خواهد رفت عصمت ما خواهد رفت ، ناموس ما بدست اجانب خواهد افتاد ، زلف معشوقه بدست ديگرى مىبينم . نه در اولياى دولت غيرتى است و نه در ملت جوانمردى هست كه دست از جان بشويند و در حفظ وطن و اسلام از هيچ مضايقه نكرده زير بار عار نروند و پيروى حضرت سيد الشهداء عليه السلام را نمايند كه با مختصر لشگرى در پيش آنهمه قوم عنود و بىتميز محض اعلاء كلمه حق ايستاد و شهيد شد ، اينها همهء براى ما ملت اسلام بود . اما گوش سخنشنو كجا و ديده اعتبار كو ؟ بدهن ما جلو زده و مثل عنتر مىرقصانند ، آقايان محض رياستطلبى دهن ابناء كفر را واكرده بهركس كه دلشان ميخواهد مىگويند : كافر و طبيعى هستى و آيه شريفه ( ) را فراموش مينمايند ، اينها كه ادعاى تشرع مىنمايند و اللهى اين نيست محض اجراى غرض شخصى ، اسلام را بباد فنا دادهاند حالا مىگويند اسلام را مضمحل كرديد ، كسى نيست كه بگويد بدبخت خانه اسلام را تو خراب كردى و ملت مظلومه را تو بر خاك مذلت نشاندى و راحتشان را تو برنج مبدل نمودى . سه فقره لايحه كه يكى شهر است تقديم حضرت مبارك نمودم ذوق سليم حضرتعالى خودش نكاتشرا و مرامشان را ميداند ديگر محتاج بعرض نيست .
[ اين شخص پسر مرحوم شهيد بوده كه جوانمرگ شد و همواره در پاى منبر ايشان مىنشسته است در اين نامه مقدارى از عقايد و افكار شهيد را بازگو مىكند و
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٢٣١