و آقا مير هاشم را بقوه جبريه بيرون بكنند اجامر و اوباش باز سرپا هستند و فعاليت ميكنند بگير و ببند و بكوب و بكش الى آخر .
* * *
نامه شماره 42 - 17 محرم 1326
سال 1326 هجرى قمرى :
وقت فرصت نيست نماز نخواندهام فرصت ندارم 15 روز عزادارى با همان جمعيت فوق العاده در مسجد شد و به حمد إله خوب گذشت در اين 15 روز آنچه داد سخن دادنى بود دادم و آنچه مذمت و طعن و توبيخ بود كردم امر بلديه بجناب اجلال الملك رجوع شده و كارها تا يك درجه بهتر است ولى مسئله غله و خبازخانه مختل است و اگر علاجى نشود اسباب اختلال كلى خواهد شد .
شاهزاده در مياندوآب است . . . بيچاره دائى عباس قلى خان نوه حاج حسام - السلطنه در ماه ذى حجه در اثناء اينكه در صحرا مشغول سيمكشى بوده مقتول اكراد شده اوايل محرم بوالده بيچارهاش خبر داده شد . وقايع گوناگون زياد است هركس بيرقى برداشته . اجمالا براى رفع نگرانى نوشتم .
نامه 43 - 27 محرم الحرام 1326
اين نامه را آقا يحيى مينويسد كه ارائهدهنده كارهاى شهيد است و اوضاع روز . . . البته عرايضم ميرسد هرخبرى كه توليد مىشود عرض نمودهام به حمد إله دهه خيلى خوب گذشت به اعتقاد همه كه توليد مفاسد ميشد ، از توجه حضرت سيد الشهداء ( ع ) تعزيهدارى كما فى السابق برپا بود و دستجات را هم غدغن كرده بودند كه بنوبه به بازار بروند و در هردسته هم دو سه نفر قزاق از طرف رئيس نظميه گذاشته بودند ( رئيس نظميه