* * *
نامه شماره 38 - 8 ذى حجه 1325
بعد از مطالب شخصى و خبر بيمارى صداع و تب و غيره مينويسد .
وضع ساوجبلاغ خيلى مختل است شاهزاده در ساوجبلاغ است اكراد از اطراف احاطه كرده مشغول زدوخورد هستند ، ديروز تلگراف رسيد كه بنه و صندوقخانه او را كه هشتهزار تومان پول نقد هم داشته بغارت بردهاند وضع همان وضع چند ماه قبل است ، اراذل و اوباش بقسمى هرزهكارى كردند كه همه را متنفر نمودند و از آدمكشى و سلب اموال و اتلاف عرض ابدا فروگذارى نكردند از اواخر ربيع الآخر كه اساس رفتن به تلگرافخانه و مهملانه و لاعيانه قانونخواستن شد از آنروز وضع كار برگشت چنانچه چندين دفعه نوشتهام ، من تا جان و قدرت و قوت داشتم با حضرات سروكله زدم از دور و نزديك از امر معروف و نهى از منكر مضايقه نكردم و چنانچه كرارا بشما نوشتهام از رفتن به انجمن پاكشيدم و خود را از مسئوليت عامه معاف داشتم و اين مقدمات بعد از آن بود كه مخصوصا بمنبر رفته بمردم آنچه لازم بود گفتم از تهديد و وعيد و تسلط خارجه و غيره و غيره كه هرچه گفتم ( چون دخل در جانب آن حركات شنيعه بود ) به گوش احدى فرونرفت همينقدر شده كه به حمد إله مرا هتك حرمتى نشده و طورى مدارا كردهام كه بدگوئى نمىكنند ، اما خودشان هم مرا معذور ميدارند ، عجب اين است كه اين اجامر همه اين حركات را تكذيب مىكنند ولى « يذمونه و يضمونه » و حقبجانب ايشان است چرا كه دخل با آنها است .
چهها گفتم و چهها كردم ، تاريخنويسى لازم نيست ، مقدمه جمادى الاول و ساير مقدمات كه ذكرش طولانى است مجملا من در مشروطهطلبى خودم باقى هستم و