در حاشيه اين نامه با مركب ديگرى مينويسد ( اين ورقه را در 13 ماه نوشتهام در زمين مانده بود امروز ملتفت شدم كه به پستخانه داده شد . . . )
نامه شماره 35 - 17 ذيقعده 1325
روز پنجشنبه 13 ماه اخبار موحشه از تهران رسيد و مردم بهيجان آمدند ، اعضاء انجمن به تلگرافخانه رفتند مرا هم حوالى غروب باجبار به تلگرافخانه بردند وقتى رسيدم كه مردم بالاتفاق خلع شاه را خواستند و بسفرا و دار الشورى و عتبات عاليات تلگرافات كرده بودند ، دنيا بهم خورد و قيامت برپا شد .
ولى در شهر به حمد إله آشوبى نشد و بازار را نبستند به ولايات اطراف تلگرافات كردند ولايات را با خود متحد كردند از كرمان و رشت و اصفهان اخبار اتحاد رسيد .
تهران بولوله افتاده روز جمعه ابدا خبرى نرسيد و اسباب نگرانى شد ، شنبه خبر خوش رسيد ، و روز يكشنبه هم خبر رسيد كه مذاكره اصلاح است و با شروط چند قبول صلح خواهد شد ، نوكرهاى شاه 175 اعليحضرت شهريارى را به حال خود نمىگذارند و دغدغه ميكنند تهديدات شديده از جانب ملت بايشان شده با وجود اين در سر كار خود هستند .
گله ميكنيد كه روزنامه بشما نمىفرستند اولا روزنامه در تبريز نيست همه مهملات مينويسند ثانيا آقا يحيى ميفرستد مظنه بشما نمىرسد ، روزنامههاى تهران كه ديدنى است من نمىگيرم بايد بتهران بنويسم آنچه لازم دانند براى شما بفرستند ، در روزنامه مجاهد نسبت به حضرت آقا سيد كاظم يزدى 176 سوء ادبى از قول مكتوب نجف كرده بودند مدير آن در انجمن 177 تنبيه شد و كوتك خورد من شرحى نوشتهام در روزنامه درج نمايند شايد درج بكنند .
اكراد كه در ساوجبلاغ ياغىگرى داشتند از قرار حدس صواب به تحريك بوده