تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
اقطار عالم نوحه براى آنها ميسرايد ،
« وقت آنست كه خون موج زند در دل لعل * زين تغابن كه خزف مىشكند بازارش »
. و اللّه ز ايران چنان بخت برگشته است كه گرگين از ايشان هزاران تن كشته است . ملكى كه شمشير پهناور صفويه و غيرت بيم‌آور نادريه و صميميت ملت‌نواز زنديه و رشادت قاجاريه براى ما مصفا كرده بود ، اينست كه ميرود و آنست كه رفت ، برق يمانى بجست گرد نماند از سوار . . اى اعضاى محترم انجمن آذربايجان آخر شما جگرگوشهء اين مادر مهربان هستيد ، وقتى بود كه امنيت تمام خاك ايران بسته به دم شمشير آذربايجانى بود . حالا آن سرچشمهء حيات را كه بست و آن شمشير فولاد را كه برشكست ؟ من كه مدتى است مبتلا به تب نوبه شده و از چندين‌جهت محبوس خانه هستم . اگر پارهء ملاحظات پلتيكى نبود و حركت من موجب تغيير نقشهء جنگ و عنوان ديگر نميشد ، از بذل جان مضايقه نكرده به ميان‌دوآب ميرفتم و خود را بر دهنه 174 اين ولكان وطن‌سوز مىانداختم ، بيا سوته‌دلان گرد هم آئيم كه گر نخل وفا برندهد چشم ترى هست . در اينمدت بسكه گفتم زبان من فرسود و آمد بسرم هرآنچه ميترسيدم ، الحكم للّه واحد القهار . على بن موسى

نامه شماره 35 - 13 ذى قعده 1325 قمرى

نگرانى بىاندازه است . از تهران اخبار موحشه ميرسد تزلزل به اركان مشروطه افتاده دار الشورى در زحمت است . دنيا به هم خورده الان جماعت كثيره آمده‌اند مرا با عنف به تلگرافخانه مىبرند به‌بخشيد بيشتر از اين مجال ندارم شاهزاده به سمت ساوجبلاغ رفته امروز در كاوكان هستند كارها شلوق است عفو فرمائيد . . .