تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
و چاره هم نداشتم من يك غريبم و يك كاروان اسير ، يك مشت عيال و اولاد ضعيف را نميتوانستم بگذارم و بروم ، تن‌آسائى گزيند خويشتن را . زن و فرزند بگذارد به سختى را نميتوانم متحمل بشوم . . . شماها به حمد اللّه در آستانهء مقدسه آسوده نشسته‌ايد و دستى از دور بر آتش داريد ، اقلا دعا بكنيد كه مملكت آسوده بشود و ما خلاص شويم .
« يا من ناصبور را پيش خود از وفا طلب * يا تو كه پاك‌دامنى مرگ من از خدا طلب . »
اقبال السلطنه در ماكو فتنه كرده چند ماه قبل او را از ماكو بيرون كردند رفت به ايروان و اقبال السلطان پسرعموى او به تهران رفت امروزها اقبال السلطنه بماكو برگشته و متصل اخبار موحشه از ماكو ميرسد و مىگويند اقبال السلطنه در ماكو قتل و قارت زياد كرده ولى خبر صريح نيست اراجيف زياد است دهات مختل و همه در تكاليف خود حيران . . . * * *

نامه شماره 23 هشتم جمادى الاول 1325

دو فقره پاكت شما يكى 4 و ديگرى 12 ربيع الآخر رسيد از اينكه تلگرافات ميرزا داود آقا رسيده رفع نگرانى از شما شده خوشوقت شدم ، حالت شهر خيلى پريشان است ، فتنه رفته‌رفته در تزايد است ، جمعى باسم فدائى در شهر هستند و دو فرقه شده‌اند ، يك فرقه را جماعتى كه از قفقاز آمده‌اند تصاحب كرده‌اند و باسم شعبه قفقازيه معروف شده‌اند مهر مخصوص دارند كه پاى اوراق ميزنند . شعبهء ديگر از تبريزيان است ، آنها هم مهر ديگر دارند و ايشان هم ضمنا حامى آقا مير هاشم بوده‌اند و هستند . چند روزى بود كه فيما بين اين دو دسته ظهور نقاضتى مترقب بود و احتمال خطرى ميرفت تا اينكه امروز پنجشنبه 8 ماه حاميان آقا مير هاشم كه جماعت شتربانىها هستند ، جمعيت كرده
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 194 | ميرزا على تبريزى ( شهيد ) / نصرت الله فتحى