مجاهد بازى بالتمام موقوف شد . حكم شد شيخ سليم و آقا مير هاشم و چند نفر از شهر بيرون بروند .
شيخ سليم به اطراف خود حامىها جمع كرده دل رفتن ندارد و خيلى خطرناك شده خيابانىها حامى او هستند ، دو روز است ، شب و روز آرام و قرار نداريم و متصل در كار هستيم و بدبختانه من بيچاره مركز بلا شدهام من هم تا حال به حمد اللّه با پختگى راه رفتهام تا بعد چه شود ؟ . . . بقيه مطلب خانوادگى است . على
نامه شماره 25 جمادى الثانى 1325 . . .
بعنوان حاج ميرزا آقا فرشى
عرض مىشود . . . رقيهء شريفه 20 ماه توسط آقا سيد رضا ديروز غروب رسيد .
از مسئله اقدامات اهالى در سر سال سيد شهيد اطلاع رساندم ، خداوند اين غيرت و مليت را از دست طهرانيان و اين جوشوخروش و تيراندازى و تفنگبازى را از ما تبريزيان باز نگيرد . راست است :
« از شير حمله خوش بود و از غزال رم »
آنها بايد گل بيافشانند و ما خون . . .
از وضع حاليهء ما مظنه خبر نداريد و نمىدانيد كه چه مىكنيم ؟ خون بر در آستانه مىبين و مپرس ، بنده بالمره مايوس شدهام و اميدى بر حيات آذربايجان فلكزده ندارم ، اين فرمايش حضرت سيد الشهداء ارواحنا فداه را كه در آخرين وداع به اهل بيت اطهار فرمودهاند دو دفعه گفتم :
يكى 13 ماه در مسجد بالاى منبر و يكى در 14 ماه در انجمن .
« استعدو اللذل و الاسر و النهب »
ميانه ما و مشروطه درياهاى آتشين و كوههاى آتشفشان حايل است وز عشق تا بصبورى قديما هزار فرسنگ بود ، حالا هزارها هزار بيابانهاى آتشين و واديهاى پر از دد و دام و صحراهاى پر از غول و ديو است ؛ آخ افسوس كه ملت بيچاره را به خون