جار زدند كه فردا بايد بازار بهبندند و به اطراف ايران اطلاع داده شود . از ماها كارى ساخته نشد به خانه آمدم .
امروز دوشنبه 29 بقول خودشان عمل كردند ، بازار را بسته و در تهيه چادر زدن بحياط تلگرافخانه هستند دو دفعه پشتسر من آمدند نرفتم ، پايم درد ميكرد ، عذر آوردم و آدم فرستادم در اطاق علماء عذر خواستند ، ايشان هم گفته بودند كه ما هم به شكل فلانكس هستيم . اما عوام قالمقال كرده بودند دوباره جمعيتى آمدند ، بنده هم رفتم و نشستم ، قانونخواستن تكليف ما نبوده و نيست و ربطى بما ندارد ، اعضاء انجمن مشغول مخابره با وكلاى تهران شدند . بعد از ساعتى كه به منزل برگشتهام و نخواهم رفت ربطى بما ندارد تا بعد چه شود . لايحهاى چاپ كرده نشر نمودند در جزو روزنامهها آقا يحيى يك نسخه براى شما فرستاده است حياط تلگرافخانه امروز اسباب چادر آوردند كه خيمه بزنند و متحصن بشوند خود دانند . . . عكس فرستاده شد ورقه را معجلا به نجف بفرستيد و اين را مخصوصا شهرت بدهيد كه قانونخواستن از جانب علماء نبود . در خصوص جناب مجتهد بهيچوجه كارى نتوانستيم بكنيم . على
نامه شماره 21 بتاريخ سيم ربيع الآخر 1325
كار بمشگل كشيده روز دوشنبه نوشتم كه علماء را احضار تلگرافخانه كردند در خصوص مراجعت دادن حضرت مجتهد مسئله را فورا برگردانده در جواب قانون خواستند آن روز غروب بود و از فردا بازار بست و قانون ورد زبان مردم شد .
جمعى از علماء كه مخفى شدند منهم نرفتم بالاخره سه دفعه پى من آمدند ضمنا محرمانه بشما مينويسم تهديد كردند مجبور شدم رفتم سكوت كردم ، حرفى نزدم تكليف تلگراف نوشتن كردند گفتم ديگران بنويسند بارى اهل انجمن و عموم ملت گرفتار چند نفر شده