ميسپارند و ما هم دستى از دور بر آتش داريم . . . افسوس كه اينك بانك دهل و كره ناى دول مجاور به گوش ميرسد و ما آن را آواز لاىلاى ميپنداريم ، ملك و مملكتى ميرود و ما دست بهم داده بر لولهنگ دشمن خدمت مىكنيم و ايشان را با اعمال خودمان دعوت مينمائيم و مهمان مىطلبيم و موافق شعر نظامى :
چه خوش نازى است ناز خوبرويان * ز ديده رانده را دزديده جويان
بيك چشمى اشارتها كه برخيز * بديگر چشم دل دادن كه مگريز
نميدانم عاقبت كار ما بكجا خواهد شد و مملكت بچهحال خواهد افتاد ؟
ديشب صورت تلگرافى از تلگرافخانه آوردند كه مفتشين كه از جانب ملت آنجا هست برداشته بود و بعيد نيست كه در تهران هم صورت آن را مفتشين دادهاند ، محض به جهت خالى نبودن عريضه عرض كردم : « نمره 296 جناب جنرال قونسول روس بواسطه اطلاعات واصله از آستارا حكم داده شده است به عدهء قزاقان سرحد به قدر كفايت افزوده شود كه محض اشاره من داخل اردبيل شده حقوق اتباع روس را محفوظ بدارند ، رئيس كشتى جنگى هم كه احضار شده حكم شد كمال همراهى با قونسولهاى خودمان نمايند وزيرمختار روس » .
اين مطلب پرواضح است كه تلگراف را به فارسى كردن و از تلگرافخانه عمومى مخابره نمودن ( چون ميدانند از ملت مفتش هست ) محض براى تشهير مطلب است و اين تشهير يكى از دو حسن را خواهد داشت :
يا مترّوسين « * » خوشوقت و دلگرم شده مردم را دعوت مىكنند و يا اينكه مملكت بترس افتاده آرام ميشوند . عجالتا كه عقلا حيران هستند كاريجلافت نمىتوانند بكنند ، ديگران دست از جلافت برنميدارند ، بنده بالمره قطع از همهچيز كردهام و كارى ندارم و مذاكره هم نمىكنم .
هامش
( * ) روسپرستان بر وزن متمولين