دنيا را بهم زدند و مردم را مجبور كردند ، به حمد إله من باز آزادتر بودم هروقت پى من مىآمدند ، آن هم چند دفعه مختصر رفته مينشستم برمىخاستم خودشان مشغول مخابره هستند قانون خواستن تكليف ما نبود هرچه هست حق يا باطل خارج از تكليف ما است .
كار من اين بود كه مردم را بلكه از هيجان بياندازم ، منع و نصيحت ميكردم . آخر كمى مرا هم متهم كردند و محرمانه گفته بودند ( فلانكس را بايد اخراج كرد ) اين مطالب محرمانه است نميدانم اغيار چه خواهند گفت ؟
مردم بقسمى سرشان گرم شده احدى را نمىشناسند تهران و علماء تهران را مجبور ميكنند ، هرچه آنها داد ميزنند كه مهلت بدهيد محركين و مفسدين امان نميدهند . . . . . على
* * *
نامه شماره 22 غرة جمادى الاول 1325
گويا اين نامه بعنوان ميرزا محمود آقا است .
از شماها ديگر كاغذ نميرسد و به اين قرار بايد كاغذهاى من بشما نرسيده باشد و يقينا طغيان آب مانع شده فقط از جانب ميرزا محمد آقا كاغذى از 6 ربيع الاول پريروز رسيده بارى « يار پريشان و زلف يار پريشان - شهر پريشان و شهريار پريشان » . واقعه 23 ماه يعنى واقعهء حاج قاسم نوشته شده و پوست [ پست ] گذشته نتوانستم چيزى بنويسم .
بعد از وقوع آن مقدمه مردم در نهايت اضطراب است . جمعى از محترمين شهر را ترك كردند و بخارج شهر يا تهران و اسلامبول رفتند و ما بمانديم و خيال تو بيك جاى مقيم . در دهم ربيع الاول چنانچه نوشتهام عزم خارج كردم درثانى به تفصيلى كه نوشتهام برگرداندند