اعلان نمودند كه نبايد شعبهء قفقاز در شهر باشد ، بازار بست و شولوق « * » شد ولى به حمد إله اتفاقى نيافتاد مردم متفرق شدهاند ، محض رفع نگرانى اين چند كلمه را نوشتم عجالتا كه زنده هستيم تا بعد چه شود ؟
التماس دعا دارم . همه اهل و عيال و تبعه و لحقه سلامت هستند و به حمد اللّه حادثهء رو نداده است .
حضرت آقاى آقا سيد عبد اللّه و آسيد محمد آقا طباطبائى از تهران تلگرافى باسم من و ساير علماء كرده و ضمنا توبيخ و ملامت از بعضى كارها كرده دعوت باسكات عوام كرده بودند ، جوابى داده شد كه تبريزيان پسنديدند . صورت هردو را ميخواستم بفرستم اما ممكن نشد ، تلگراف ايشان حاضر نبود ، جواب تلگراف را فرستادن حاصلى نداشت هردو را در روزنامه انجمن درج خواهند كرد ، انشاء اللّه روزنامه را ميفرستم يعنى آقا يحيى ميفرستد ، انشاء اللّه تا هفته آينده فرستاده مىشود . . . على
نامه شماره 24 پانزدهم جمادى الاول 1325
كاغذهاى مورخ 19 ربيع الثانى شما رسيد و خوشوقت شدم از اينكه كاغذهاى 8 و 15 ربيع الاول من رسيده و رفع نگرانى شده خوشوقت شدم .
تازه كه اتفاق افتاده تغاير و نفاق مجاهدين بود كه به اندازه اسباب اغتشاش شده بود كه اسباب نفرت عمومى شده بود . تاريخ آن خيلى تفصيل دارد ، مليتهاى گوناگون بمردم دادن و مردم را دستهبدسته كردن و پاره حركات وحشيانه نمودن كه معاذ اللّه .
از تهران وكلاء مخابره حضورى كردهاند و تلگرافات سخت نمودند كه تلگرافات را در روزنامهها نوشتهاند و فرستاده مىشود . بعد قرارى داديم كه مليت نازى و
هامش
( * ) آخرسر خود ثقة الاسلام نقشه اصلاح كشيد و هردو طرف را آشتى داد ، ديدوبازديد محلات بنابه پيشنهاد آن مرحوم بوده است كه تاريخ مشروطه آن كار را مىستايد .