اعمام ختائيها هم حاضر شده بناى شكايت و گريه و زارى از وقايع خانه ختائيها كرد و گريه و ناله نمود مرا ديگر طاقت طاق شده بلند شدم و به كارگذارى رفتم و از آنجا عزم قونسولخانه انگليس كردم ، با قونسول انگليس مذاكرات شد ، گفتم : ما مشروطه را از اين محوطه گرفتهايم اصلاح را نيز از اين اطاق ميخواهيم و اما مسئله معين بود آنها هم ترك اسلحه را مىخواستند و مجاهدين غيور تن درنمىدادند .
بعنوان توضيح : ( در اين چندروز كه كارگذار و نايب الاياله . . . )
( در اين چندروز كه كارگذار و نايب الاياله با قونسول روس مذاكرات ميكرد و پارهء تكاليف از طرفين مىشد ، قونسول روس در همه اظهار عجز از رسانيدن مكتوب و پيغام برئيس قشون كه در باغ شمال است ميكرد و چندين كاغذ بكارگذار نوشت كه ده نفر از غلامهاى قونسولخانه كه كاغذ بردهاند كشته شدهاند ، نمىتوانند بروند و سيم تلفن پاره شده و از خط مخابره بالتمام بىخبرم ! ! ! [ در اصل هم سه علامت تعجب دارد - م ] همين روز كه دوم ماه بود اصرار در بستن سيم تلفن ميكردند و ميخواستند كه از جانب اهالى مخالفتى نشود ، تا سيم بسته شود و اين مسئله چند روز بود كه از قونسولگرى خواهش مىشد ولى از پيش نميرفت و مطلب معلوم بود كه تمام مقصود بر امرار وقت بود و همه حرفها بهانه و گرنه تلگراف هوائى ما بين باغ و قونسولخانه موجود بود و ساير وسايل نيز مهيا ) .
شب سيم ماه ( محرم 1330 ق ) حوالى غروب دوم ماه از قونسولخانه انگليس مراجعت كردم ، شب حاج سيد المحققين و ميرزا اسمعيل نوبرى و شيخ سليم و جمعى منزل من آمده در خصوص ترك اسلحه مذاكرات شد بالاخره حاج ميرزا آقا بلورى را كه خود را معاون ايالت ميدانست و نايب امير حشمت بود ( در امر مجاهدگرى ) طلبيدند ، بعد از مذاكرات زياد قرار شد كه ترك اسلحه نمايند .