تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
محلات شهر كه گمان مجاهد و تفنگچى و نظميه در آنها ميرفته متفرق كرده بود ، جمعى از سالدات در كاروانسراى على صاغرىچى كه در نزديكى قبرستان محله دوه‌چى است محصور شده و جمعى در اطراف و جوانب كشته شد . حوالى ظهر آمده مرا به منزل خصوصى نايب الاياله 146 كه در حوالى آلاقاپو است دعوت كردند . رفتم و تفصيل را آنجا فهميدم ، كارگذار را با ناظم الملك به جنرال قونسولگرى روس فرستاده بودند كه تحقيقات نمايند مراجعت كرد و پيغام او را [ گنسول روس . م ] آورد كه مىگويد : بايد نزع سلاح بشود ، اعضاى انجمن رأى دادند و كاغذ نوشتند كه نزع سلاح مىشود ولى ما براى سنگرهاى شهر به جهت جنگيدن با حاج شجاع الدوله 147 محتاج هستيم . بعضى در پيش خودشان فخر مىكردند كه سالدات را همچه كشتيم همچه فرار داديم ، اگر يكساعت جنگ بكنيم باغ شمال را به تصرف مىآوريم ، بعضى اشخاص هم بر اين لاف و گزاف مىخنديدند و در باطن از وخامت امر گريه مىكردند . روز سلخ 148 ماه ( ذيحجه 1329 م ) به خانه حاج ميرزا ابو الحسن 149 آقاى صدر الاشرافى دعوت كردند ، من هم رفتم قرار شد از جانب ملت كاغذى به قونسول روس و كاغذى ديگرى بعموم قونسولها نوشته شود ، مسوده شد . بردند پيش ايالت ، حوالى عصر كاغذها را نزد من آوردند كه نايب ايالت مىگويد من مهر نمىكنم بايد از جانب ملت مهر شود ، در آن‌روز نيز جنگ در حوالى باغ شمال درگرفته ، از ارگ و باغ شمال توپ مىانداختند وقت عصر بغتة توپ شرابنل بنا كرد به شهر باريدن ، من تحمل نكردم و در عين آن ورطه رفتم منزل نايب الاياله ، حتى در راه كه ميرفتيم گلوله شرابنل بفاصله صد ذرع تقريبا بيكى از عمارات خورد ، بارى آنجا رفتم و گفتم : من مصمم شده‌ام كه قونسول را ببينم آخر روز بود رفتم منزل خصوصى كارگذار كه در اول ارمنستان و مسافت زيادى است او را هم ملاقات كردم و بعضى صحبتها شد ، او هم تصويب كرد ولى شب بود و ارمنستان پر از