سالدات و قازاق راه امن نبود . . . تلگراف مخصوص هم بتهران كردم . . غره ماه شد [ محرم 1330 - م ] باز جنگ سخت درگرفت اشخاصى كه مشروطهخواه و مجاهد بودند برياست ابو الحسن خان امير حشمت « * » جنگ ميكردند .
ذيل : ( فراموش شد شب سلخ ماه هرچه سالدات . . . )
( فراموش شد 150 شب سلخ ماه هرچه سالدات در كاروانسراى حسن آقا و اطراف بود ، جمع كردند و بردند بباغ [ شمال ] ملت غيور ريخت كارانسرا و آنچه از سالداتها در كاروانسرا مانده بود ، از فرش و خرتوپرت غارت كردند . و بعضى را بكشتند و سالدات روز 29 كه وارد نظميه شده عمارت ايالتى را هم [ متصرف ] گشته بودند ولى اصلا فرصت اقامت نكرده بودند ، تا اينكه امير حشمت مجالشان نداد و رفت در اطاق ايالت نشست و همان روز سالدات داخل حياط انجمن نيز شده بعضى اقدامات كردند و كاغذها را به زمين ريختند ) .
* * * همانروز غره ماه سالدات روسى ريخت بمحله خيابان و از روز گذشته بعضى حياطها را هم بهمديگر باز كردهاند [ يعنى راه باز كرده بودهاند - م ] در خانههاى حاجى حسن ختائى كه تاجر معروف است گشتار موحشى كردند و بقيهء اهل و عيال را اسير كرده بباغ بردند و بعضى اطاقها را آتش زدند و در ساير نقاط نيز كه گلوله بر آنها مىانداختند و مخصوصا حياطى را كه امير حشمت آنجا سكنى داشت آتش زدند و متصل صداى توپ و تفنگ بلند بود و با مارالان جنگ ميكردند و سالدات 151 نيز كشته مىشد و عقب مىنشست روز دوم ماه ( محرم 1330 ه ) اول روز رفتم منزل نايب الاياله ، مشهدى حاج آقا ازبنى
هامش
( * ) تاريخ مشروطه امير حشمت را قهرمان اين جنگ شناخته ، لنين از تبعيدگاهش به وى تبريك گفته است .