از ظهر در مسجد صادقيه جمعيتى شده بعد قرار ميدهند كه در مسجد جامع اجتماع شود .
اطفال بعضى مدرسهها را جمع كرده بكوچه و بازار انداختند و كلمه « مرگ يا استقلال را » ورد زبان كرده بودند ، من روز اول به مسجد جامع رفتم كسى از اعضاء انجمن حاضر نبودند قدرى تند كردم و بد گفتم كه مردم را دست انداخته دعوت بر اتحاد ميكنند و خودشان اينجا و آنجا خلوت ميكنند ، شب صادق الملك كه يكى از اعضاء انجمن بود نزد من آمد به او هم تند كردم كه شما حق نداريد اداره اين قسم امورات را مخصوص خودتان نمائيد . از حدود خود تعدى كرديد ، مملكت را خراب نموديد و خيلى حرفهاى سخت گفتم .
در اين ايام متصل از تهران و ولايات اطراف تلگرافات تشجيع ميرسيد و همدان و تهران حكم بايقوت امتعه روسيه را دادند و اعصاى انجمن بالاختصاص و بالانفراد و الاستقلال خود را مثل « مركز » ميدانست و اعتنائى به كسى نداشت و نايب الاياله را هم دستخوش خود كرده بودند و هرچه ميخواستند ميكردند .
در اين ضمن بعضى مجالس ديگر نيز منعقد مىشد كه ظاهرا دعوت بر اتفاق و باطنا غرض مخالفت انجمن و از كار انداختن آنها بود و رأى من در اين بين اين بود كه مدتها است اعضاء انجمن و اتباع آنها امورات را مخصوص خود كرده و آنچه توانستهاند كردهاند ، در اين آخر كار كه خرابيها لا يعد و لا يحصى است ، موقعى است كه آقايان ميخواهند نقش دربياورند كه سايرين را هم راضى كرده و باز كار دست خودشان باشد و ظاهرا سايرين را هم شريك عمل نمايند .
در 13 ماه ( ذيحجه 1329 ق ) من خطابهاى مسوده كرده و بنايب الاياله و انجمن اطلاع دادم كه مجلس بكنند و جمعى از اعيان و تجار و كسبه و روساى ادارات دعوت نمايند تا آن لايحه خوانده شود - ، نايب الاياله ظاهرا قبول كرد 140 ماه را معين كردند و من در انداختن تكليف به گردن آنها چند ملاحظه داشتم . اولا اينكه تصور ننمايند كه من مخل آنها هستم ثانيا انتخاب مدعوين راجع به آنها باشد و مسئول خودشان باشند و
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص١٥٨