محمد رضاى مواسات را اسير خود كرد ، هرچه تلگراف ميكرد نسخه آن را او ضبط ميكرد ، دوردور او بود و مردم به وى تملق مىگفتند و مخصوصا يك روز مرا با زور دعوت تهران بتلگرافخانه بردند هرچه تلگراف مىنوشت چپ نشسته پنهانى مىنوشتند كه جزء اتباع خود كسى نداند ، يكروز هم فرمانفرما مرا احضار تلگرافخانه كرد رفتم ولى مشار اليه همانروز « مخصوصا » گفته بود كه نخواهم آمد و خيال مداخله در امورات ندارم ، اما بعد از ساعتى آمد و حرفى نزد و آثار انضجار خاطر از ناحيهاش ظاهر بود . در اينروزها قونسول روس از اقدامات خود مضايقه نمىكرد فرستاد يوسف حكمآبادى و حاج محمود حكمآبادى را با دو سه نفر ديگر بمحض ادعاى اسمعيل نام حكمآبادى كه ضديت با يوسف داشت و مىگفت : مال مرا برده گرفتند و خانه يوسف را خراب كردند ، و حاجى محمود هشتاد ساله نوكر جد و پدرم را كه دائى يوسف بود به جهت انتصاب بيوسف گرفتند .
ابتدا امر اين شد كه اسمعيل نام نزد اجلال الملك كه آنروزها نايب الاياله بود رفت و شكايت كرد كه يوسف مرا تهديد كرده و ششلول به روى من كشيد . اجلال الملك يوسف را از سردار ملى خواست ، او هم فرستاد ، در ظاهر ميانه دو نفر صلح كرد ، اسمعيل از آنجا بيرون رفته بقنسولخانه روس رفت و شكايت كرد .
* * * در اينجا تا اواخر ربيع الثانى 1327 قمرى نوشته شده ولى صفحات مربوط به 31 ماه ( از جمادى الاول 1327 تا آخر ذيقعده 1329 ) بدست نيامده است ، احتمال ميرود يا گم شده و از بين رفته و يا طعمه آتش گرديده است . ظن ضعيف آنست كه بعضى از افراد دودمان بجهاتى از ارائه آنها مضايقه كرده باشند .
روى اين اصل بايد اخبار 31 ماه ماه مزبور از روى نامههاى شهيد بدست آورده شود .
اما از دادن يك توضيح خيلى لازم نبايد خوددارى شود ؛ و آن اينست ، بطوريكه در صفحات ديگر هم نوشته شده است شادروان ثقة الاسلام شهيد ، اين يادداشتها را يوميه و با سرعت
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص١٥٥