حكم كرد كه اذن عمومى بدهند فردا كه هفتم بود اذن عمومى دادند .
نكته :
در اين مدت شش و هفت روز كه مىگفتند تلگراف باسمنج سيمش معيوب شده حرف نميزند ، شب پنجم ماه كه تلگراف سابق الذكر از تبريز رسيد اتفاقا سيم باسمنج نيز همان شب كار كرد و من يقين كردم كه در همه اين مدت سيم معيوب نبوده و عمدا اين شهرت را داده بودند و اخبار مستقلا به ايشان ميرسيد .
ملاقات ديگر :
شب هشتم ماه ربيع الثانى ( 1327 ق ) با عين الدوله در تلگرافخانه ملاقات شد ، ساير همراهان نبودند آنها بگردش رفته بودند ، من در منزل بودم كه خبر كردند شاهزاده در تلگرافخانه است و طالب ملاقات شما است . رفتم تلگراف شاه را كه رمزا گفته بود ارائه كرد و مخصوصا قيد شده بود كه با ثقة الاسلام مشورت نمائيد در آن تلگراف سواد لايحهاى كه سفير انگليس و روس بشاه در تهران نوشته بودند ، درج بود ، و آن عبارت بود از چند فصل ، در يك فصل اين مطلب را نوشته بودند كه چهار ماه قبل نماينده دو دولت محترم بشما تكليف كرديم كه به ملت ايران مشروطه بدهيد بدبختى شما و مملكت شما را ( كلمه بدبختى را مخصوصا داشت ) گرفت و بنصايح ما گوش نداديد ، حالا صريحا مينويسيم :
اگر مشروطه را ندهيد توقع هيچ همراهى و مساعدت از ما نكنيد . شاهزاده از من رأى خواست ، من گفتم : چاره نيست مگر دادن مشروطه . شاهزاده جوابى كه خودش نوشته بود خواند - نوشته بود كه : من مشروطهطلب نيستم ولى بقاء تاجوتخت را در خانواده خودم طالبم ، چاره اين امر دادن مشروطه است .
بعد حاج سيد المحققين و حاج ميرزا حاجى آقا آمدند و تلگرافى بشاه كرديم كه