اولش « اى دواى نخوت و ناموس ما » بود . . و در اين دو روز متصل پاپى بوديم كه تلگراف ميانه شهر و باسمنج داير بشود و همانشب نيز تأكيد شد ، فردا هشتم تلگراف داير گرديد و تلگرافى از شاه و فرمانفرما آمد كه چاپ شده . . و شهريان نيز از شهر با طهران مخابرات ميكردند . و تلگرافات متعدد به ما كردند كه به شهر مراجعت نمائيم ، ما هم چندين تلگراف بشاه كرديم ابدا جواب ندادند و من از اين ممرّ خيلى دلتنگ بودم . صورت تلگرافات من و طهران در اين مواد همه چاپ شده از جانب شاه نويد دادن مشروطه نرسيد و من حدسم بر اين بود كه در 14 ماه كه روز مولود شاه بود اعلان خواهد كرد .
در 12 و 13 ماه ( ربيع الثانى 1327 ق ) اهل شهر با طهران مذاكرات مىكردند و در اين ضمن شهريان به ما تلگراف كردند كه شما مداخله « 1 » نكنيد ! ! ! حتى در 13 ماه خواستند مخابره يكسره با طهران نمايند كه باسمنج مطلع نشود . باسمنج قبول نكرد كه قوه كافى نيست . عين الدوله و من در منزل بوديم كه متصل به تلگرافخانه بود ، مخابرات طرفين را مىدانستيم از نايب السلطنه و شاه تلگراف رسيد كه شما در تلگرافخانه حاضر بشويد جواب مجملى داديم .
موفقيت در گرفتن مشروطه
بارى شب 14 ماه تلگراف اعلان مشروطيت رسيد كه صبح مخابره بشود ، ولى رسما به عين الدوله اطلاع ندادند روز شد تلگراف را مخابره كردند . بعد از آن تلگرافى هم بما از شاه رسيد . . . روز 15 ماه باسمنج را وداع كرده رو به شهر حركت كرديم .
آقاى سيد المحققين مايل شد يكسره برويم بانجمن ، من مايل نبودم استخاره كرد خوب آمد رفتيم كسى از اعضاء نبود ، رفته بودند به تلگرافخانه ، با تلفن گفتند يك و دو نفر آمد بعد از مدتى برخواسته « 2 » به منزل رفتيم و حاج ميرزا حاجى آقا در 8 ماه از باسمنج
هامش
( 1 ) رقباى ثقة الاسلام ميخواستهاند نتيجه را باسم خودشان تمام كنند
( 2 ) يعنى برخاسته