مراجعت كرده بود .
من همان طريقهء سابقه خودم را پيش گرفتم با كسى كارى نداشتم و مراوده نميكردم .
حتى به تلگرافخانه كه در اين ايام باز عمومى بود نرفتم و كسى اخبار نيز نكرد ولى آقاى سيد المحققين هرروز تشريف مىبرد و در نظرها بود .
اظهارنظر درباره علماى مشروطهخواه و سپس ذكرى از تقىزاده
از قديم رفتار پاره علماء ذهن عوام را زده بود و مداخلاتى كه از بعضى روساى روحانيون مىشد اسباب تنفر طباع شده بود ، در اين دوره مشروطه ريش درون سر كرد و علمائى كه مخالفت با مشروطه كردند منفور عامه شدند . اشخاص كه از به دو امر در نظر عوام متهم نبودند و در ايام مشروطه نيز موافقت داشتند عامه طرفدار آنها بودند ، بعضى اشخاص كه ضد نوع علماء بودند در تخريب آنها مىكوشيدند و شب و روز آرام نداشتند و سعى مىكردند كه لكهاى بر آنها زده و با صدمه وارد آوردن آنها را برنجانند كه خود به خود كنار بكشند . يا مردم از آنها متنفر شده از دور آنها بپاشند ، چنان كه سابقا ذكر كردم وقتى كه تقىزاده وارد تبريز شد من از او ديدن كرده گرم گرفتم و او با من مراوده كرد تا 18 ماه ربيع الاول ( 1327 ق ) كه انجمن و سردار و سالار به خانه من آمدند از آنروز قطع مراوده كرد و بالمره خود را كنار گرفت و بفكر تخريب من افتاد و من غافل از اين ماجرا بودم ولى او در باطن ايامى كه من در باسمنج بودم با بعضى خواص خود كه آنها را با خود همراه كرده بود از قبيل ميرزا اسمعيل نوبرى و شيخ محمد خيابانى و ميرزا احمد قزوينى اسبابچينىها ميكرده و يك ابلهى را وادار كرده بود كه بر ضد من بعضى اشتهارات بدهد و بنجف آنچه توانسته بود نوشته بود .
بعد از مراجعت من از باسمنج تقىزاده ابدا ملاقاتى نكرد و تلگرافخانه را تيول خود نموده ، با طهران بناى مخابره گذاشت و جمعى را در شهر طرفدار خود كرد ، ميرزا