تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
گذاشته‌اند كه يكى از طرف انجمن بود بشاهزاده و يكى به من و يك پاكت از رئيس تلگرافخانه كمپانى . تلگراف از شاه بود خطاب به عين الدوله و ساير رؤساى اردو كه فورا راه را باز نمائيد و آذوقه به شهر برسانيد و قشون را امر به ترك محاصره بكنيد . اينك سالدات روس وارد سرحد و خاك ايران شد . صحبت فرستادن آذوقه به شهر شد ، صحبت كردند كه 25 خروار گندم حمل شهر بشود و مذاكره شد كه بكجا تحويل بدهند و قيمتش را از كى بگيرند ؟ من گفتم : صحبت پول و قيمت چيست شما بايد اين مقدار را كه ميدهيد مجانى بدهيد و بشكرانه بذل نمائيد ، بعد از سئوال و جواب قبول شد . فردا كه پنجم ماه بود 25 خروار غله حمل شد و ميرزا اسد اللّه 143 را من به شهر فرستادم در اثناء اينمدت در شهر چند فقره ، جنگ شد كه عمده آنها جنگ سردار ملى بود در طرف آجى كه يكى از رؤساى چهاردولى در آن « * » جنگ كشته شد . و هم در اين ايام در شهر هايهو شده مردم خاصه نسوان به خانه سردار ملى و سالار ملى رفته مطالبه نان ميكنند و از آنجا هجوم بانجمن مىبرند و ماده خيلى غليظ شده احتمال خطرات عظيمه ميرفته . و در باسمنج هرروز شهرت مىدادند كه عده كثيرى از شهر به باسمنج آمده تسليم شدند و از تهران امر مىشد كه آنها را در دهات اطراف جا بدهند . مخصوصا روزى اول روز ، از بارنج راپرت دادند كه پنجهزار نفر از شهريان به پناه آمده و اين راپرت را باسمنج بطهران گفت . بعد دروغ بودن خبر معلوم شد ، دوباره تكذيب آن را بطهران گفتند . اوايل ماه ربيع الثانى بود كه بباسمنج خبر رسيد : مير هاشم 144 خيابانى پسر مير جعفر كه از رؤساء خيابان و صاحبان نفوذ بود ، براى تفرج به سنگر « سارىداغ » كه روبروى بارنج است رفته بود و از سنگر مىگذرد ، فورا گلوله‌اى بكله‌اش مىرسد و
هامش
( * ) معروف به جنگ شام‌غازان
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 150 | ميرزا على تبريزى ( شهيد ) / نصرت الله فتحى