تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
در شب 27 ربيع الاول ( 1327 ق ) خواجه ذكريا تاجرباشى روس و « چارل صاحب » نايب قونسول انگليس بباسمنج آمدند و از جانب شاه تلگرافى آوردند كه توسط سفارت انگليس و روس ( مذاكره با سيم كمپانى نموده بقونسولها اطلاع داده بودند ) كه شش روز متاركه بشود بشهريان آذوقه بدهند . و همان‌شب 27 سيم تلگراف باسمنج خراب شد و گفتند : سواره بختيارى كه در باسمنج بودند و اردو را ترك كرده به حكم سردار اسعد راه طهران پيش گرفتند در وقت رفتن سيم را قطع كرده‌اند . شاهزاده عين الدوله در جواب دو نماينده مزبور گفت كه مستقيما به من خبرى نرسيده و بايد خبر مستقيم برسد و در جواب تلگراف تهران نيز نوشت و عين تلگراف تهران را [ آنچه بقونسول‌ها رسيده بوده ] درج كرده كه همچه تلگرافى از جانب شما رسيد و بايد به تمام رؤساى اردو حكم بشود . . دو نفر نماينده مزبور مراجعت كردند [ يعنى ذكريا و چارل صاحب ] و چون سيم تلگراف را مىگفتند كار نميكند قطع مخابره شده ، ما هم ساكت بوديم [ خودش و دو نفر همراهش ] و با كمال دلتنگى و اوقات‌تلخى عمرى بسر ميبرديم . من نيز تلگرافى بشاه نوشته به شهر فرستادم از آنجا مخابره كردند كه سعى ما اين بود كه پاى خارجه بميان نيايد - حالا كه وضع كار اينطور شد ما را مرخص نمايند به شهر مراجعت بكنيم ، به اين تلگراف هم جواب ندادند . رؤساى اردوى بارنج بالتمام كاغذ نوشتند كه ما نخواهيم گذاشت [ غله حمل شهر شود ] و كاغذ را من خودم ديدم شاهزاده على الظاهر اعتنائى نكرده خواست غله حمل شهر نمايد و 25 خروار گندم از غله حسن آقا تاجرباشى حمل واگونها كرده خواست روانه نمايد ، در جلوى باغ صاحبديوان سرباز و سواره ريخته ممانعت كردند كه ما نمىگذاريم غله داخل شهر بشود و اين مسئله از تحريكات رؤسا بود كه خواستند با دستيارى سرباز و سوار بشود . و من در اين مدت هرچه به عين الدوله اصرار كردم كه تلگرافى ديگر بكنيد و از