كه آن اوقات لقب صدر اعظم داشت ، تلگرافى به عين الدوله رسيد پرخطاب و عتاب كه باز اسم كفر و اسلام بميان آورده و تهديدات كرده بود ، جواب بسيار سخت « 1 » و مفصلى تهيه كردم و عين الدوله هرچه گفت قدرى ملايم بنويسيد ، گفتم : شاهزاده در اينموقع نزاع مذهبى به ميان آمد و مشروطهطلبان را متهم به بىمذهبى مىكنند ، من تكليف شرعى خود را به عمل مىآورم ، آن تلگراف را كه گفتم ديگر باب مخابره مسدود شد و جواب نيامد . در اين هنگام قنسول روس با اعضاى انجمن در شهر مراوده كرده و در انجمن پاره مذاكرات شده بود و تهديدات از جانب عموم به قونسولها مىشد و بافواه عوام انداختند كه ملت ما را مىكشد و اين شيوه را مدتها بود كه قونسول روس پيش گرفته حتى پشتبامهاى قونسولخانه را سنگربندى كرده بود .
و رؤساى شهر هم خيلى تضييقات بقونسول روس كردند ، آدمهاى او و پست او را در ايام تردد بخارج تفتيش مىكردند ، حتى روزى كه پاختانوف قونسول روس ميخواست بروسيه برود ، سردار ملى با سوارهاش رفت و واگون آنها را تفتيش كرد .
هركس كه از اين حركات منع ميكرد متهم به طرفدارى روس مىشد . . . بارى قونسولها خاصه قونسول روس با انجمن مراودات مىكردهاند و انواع صحبتها ميشده و بالجمله باب مداخله را باز كرده خواستند جلب توجهى از ملت نمايند . و در اين ضمن خود را نيز طرف تهديد ملت قرار داده اظهار ترس ميكردند ! ! !
تا مقدمهء آوردن قشون را فراهم بياورند و من در ياسمنج از اين فقرات مطلع نبودم ، مگر گاهى جستهجسته خبر ميرسيد و آقايان تبريز ابدا در اين مواد اخطارى و اعلامى نمىكردند و بواسطه پاره ملاحظات مكنونه كه در نظر بعضى اشخاص « 2 » بود ابدا خود را آشنا نمىكردند .
هامش
( 1 ) اين تلگراف شاهكار قلمى ثقة الاسلام است ، در كتاب « زندگىنامه . . » آمده است
( 2 ) توجهاش به تقىزاده و امثال اوست