تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
شاهزاده خنديد ، بعد بنا كرد شكايت از اهل شهر كردن كه غارت كردند ، چه كردند و اين حركات خلاف مقصودى است كه در پيش دارند ، جواب دادم كه سرمشق اين حركات را نيز از دولتيان گرفتند ، بعد از آنكه رحيم خان به شهر وارد شد و آنهمه قتل و غارت را كرد و حال آنكه مأمور اصلاح بود ياد ملتيان داد كه رسم اصلاح اين است و هرچه ملت كرده و مىكند عذرش اين است كه در تحت نظام نيستند و مىگويند قشون دولت كه در تحت نظام است چرا مخالف قاعدهء عقل و شرع و نظام حركت مىكند ؟ در اين اثناء عين الدوله تلگرافى كه به تهران كرده و ورود مرا خبر داده بود ارائه كرد ، من خودم نيز كاغذ برداشتم تلگرافى نمايم كه در اين لحظه تلگراف شاه آمد كه صورت آن را چاپ كرده‌اند . فردا بيستم ماه حاضر تلگرافخانه شديم نايب السلطنه و غيره هم در تهران حاضر شدند . صورت تلگرافات چاپ شده و نسخه همه آنها كه با خط منشى تلگرافخانه و مهر رئيس تلگرافخانه ممهور است الان حاضر است ، و حاجتى بدرج تلگرافات نيست بالجمله نيت من بر اين بود كه عنوان كلام را بذمه طهران واگذارم كه شما مرا طلبيده‌ايد و به همين مضمونها شروع بمخابره شد ، هرچه ردوبدل در تلگراف كردند ، جز اين يك كلمه نگفتم . بالاخره ، فرمانفرما از تهران به عين الدوله تلگراف كرد كه فلانكس همه را با عبارات حكيمانه تلگراف مىكند و لبّ مطلب را نمىگويد ، باز جواب داده شد . بالاخره تلگرافى آمد كه واقعا از جانب ملت حرفى دارند بگويند . من خطاب به عين الدوله كردم كه من از جانب ملت نيامده‌ام و مأمور آنها نيستم خودم آمده‌ام . گفت : اين حرف را نگوئيد و آبروى خودتان را نبريد و اگر حرف ملت را نخواهيد گفت چرا آمده‌ايد ؟ گفتم : آبروى من نميرود و تلگرافات من به شاه حاضر است و جوابش نيز موجود است ، مرا طلبيدند آمدم . و اقدام من بر تلگراف و مخابره از شهر و آمدن به باسمنج براى اين بود كه ثابت نمايم كه در تبريز اشخاصى پيدا مىشوند كه مايل بر اصلاح كار و مانع از خون - ريزى هستند .