بودند ولى دخالت نمىكردند و من بشخصه مذاكرات مىكردم ، حتى هجدهم ماه گفتم كه من خودم به اين صرافت افتادم و از شاه اين تلگرافات آمد و اخبار من بشما محض اطلاع است و گرنه شما مرا نمىفرستيد و من خود را فرستاده ملت نمىدانم و شما به همين مضمونها به اطراف و اسلامبول نيز تلگراف بكنيد .
حركت بسوى باسمنج و ادامه سياست كار
بارى 19 ماه ربيع الاول 1327 بعد از ظهر حركت به باسمنج كرديم در مقابل باغ صاحبديوان سواره دولتى باستقبال آمد و مأمور بودند همراه من باشند تا باسمنج ، قبول نكردم و با شدّ مخالفت برگرداندم . . قريب يكساعت و نيم بغروب مانده وارد باسمنج شديم . بقازاق نيز امر شده بود كه استقبال نمايند ولى ما وقت را گم كرده بوديم كه استقبالچى نشود . . . در منزل ميرزا اسحق خان كارگذار كه متصل بحياط تلگرافخانه بود منزل كردم . و كسى كه علاوه از ما سه نفر بود ميرزا على اصغر خان ظهير همايون پسرعمو بود .
حاج ناظم الدوله از اهالى تبريز كه غالبا در دو اثر دولتى بود و از تبريز فرار كرده در اردوى باسمنج بود ، بديدن آمد و اسمتزاج كرد كه بديدن شاهزاده خواهيد رفت يا نه ؟
جواب دادم كه شاهزاده چند بازديد به من مقروض است در باغ صاحبديوان نزد او رفتهام حالا وقت است كه ايشان تشريف بياورند و اگر مايل باشند ملاقات نمايند ، در تلگرافخانه همديگر را مىبينيم ، گفتند : حاج سيد المحققين برود ، گفتم او را هم نمىگذارم در در اين اثنا مشكوت الممالك نيز كه در ارتشتاب ملكى خود بود بموجب اخبار عين الدوله كه آمدن مرا قبل از وقت داده بود وارد شد .
اول شب بيستم ماه عين الدوله بديدن من آمد . پرسيد در شهر چه مىكرديد ، بطنز و تسمخر گفتم : چنان كه شنيدهايد و بشما گفتهاند بميدان مشق ميرفتيم و شمشير ميكشيدم و عوام را وامىداشتيم يا على بكشند و آمدهام كه در باسمنج نيز 142 اين كارها را بكنم ،