تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
بود . روز 17 ماه كه اعضاء انجمن همچه قرارى دادند من رقعه دعوت نوشتم روز 18 كه آقايان حاضر شدند چندين دفعه پى او رفتند و با تلفون دعوت كردند تشريف نياورد و حاضر نشد انتها . . و در آن اثناء كه من به تهران تلگراف كرده مشغول مخابره بودم ، چند نفر از اهالى سرخاب كه از جمله جعفر قلى خان معروف به صاحب‌جمع 140 بود به اين فكر افتادند كه به بارنج آدم بفرستند و به نايب كاظم و نايب حسن كه در آن اوقات در بارنج بودند تهديد نمايند و با اين تدبير بلكه طاحونه‌هاى بارنج را كه ممنوع از آرد كردن براى شهريان بود آزاد و يا راه غله باز شود و حاج شيخ محمد سرخابى امام جماعت و ميرزا جواد متولى سيد حمزه و حاج حسين معمار سرخابى را به بارنج فرستادند و كاغذى نوشتند و تهديدات نمودند ، من بطور غيرمستقيم مطلع شده پيغام دادم كه اين حركت خيلى نامناسب است و اسباب تمسخر اردو و دليل نهايت ضعف شهريان خواهد بود كه دستشان از همه‌جا كوتاه شده به نايب كاظم و نايب حسن متوسل مىشوند ، از من و از ديگران نشنيدند حضرات رفتند ، امير معزز و ساير روساى بارنج از آنها پذيرائى كردند و مبعوثين سرخاب معلوم كردند كه كاظم و حسن در بارنج وقعى و اختيارى ندارند عين الدوله آنها را به باسمنج طلبيد آنجا رفتند و بشاه تلگراف كردند از شاه هم جواب آمد كه متعرض نشوند ، آقايان را مرخص كردند به شهر آمدند . . و در اين ايام بود كه نان ناياب و كار به خوردن علف كشيده بود و عرصه بمردم تنگ شده بود و قونسولهاى خارجه ابدا تكلمى نميكردند و اقدامى نمىنمودند ، فقط روز هيجدهم ماه ( ربيع الاول ) كه رفتن من به باسمنج معين شد ، نماينده دولت آلمان كه تازه مأمور تبريز شده بود به انجمن خبر كرد و با آنها ملاقات نمود و اظهار كرد كه فلانكس چرا بباسمنج ميرود ؟ از دولت ما امر شده اگر شما بما مراجعه نمائيد و اظهارى بكنيد ما با شما همراهى خواهيم كرد ، انجمن اين حرف را دنبال نكرده و پاپى نشدند . . و قبل از آنكه از شاه جواب آخرين به من برسد ، قونسول روس و انگليس به من خبر داده بودند كه از من ملاقات نمايند و وعده را به 19 ماه داده بودند ولى چون رفتن من