و هكذا ساير آذوقه ناياب شد ، روغن يكمن شش تومان بالا رفت و تفنگچيان سست مىشدند و كارى از پيش نمىتوانستند ببرند و هرحمله كه به سمت قراملك مىبردند بىاثر مىماند و مغلوب شده برمىگشتند .
اقدامات جدى و نهائى ثقة الاسلام
در 27 صفر 27 من بصرافت طبع تلگرافى به محمد على شاه كردم كه صورت آن را چاپ كردهاند جوابى مفصل آمد دوباره تلگراف كردم بعد از چندين تلگراف كه مخابره شد در 17 ربيع الاول 1327 تلگرافى از شاه آمد كه احضار به باسمنج مىكرد ، و در همهء اين تلگرافات انجمن نيز مطلع بود ، تلگراف آخرى كه رسيد و در ميان مردم شهرت كرد اعضاء انجمن و سردار و سالار قرار دادند فرداى آنروز يعنى 18 ماه به منزل من بيايند و مذاكره مطلب بشود روز 18 ماه آمدند جمعى از ارامنه نيز بودند و اختلاف رأى در ميان شد ، بعضى ارامنه 138 راضى نبودند و اشكالتراشىها مىكردند آخر الامر ميرزا اسماعيل 139 نوبرى گفت : مگر از وضع شهر خبر نداريد اگر فلانكس نرود كار سختتر خواهد شد بالجمله اجمالا قول دادند و آقاى حاج سيد المحققين و حاجى ميرزا حاج آقا ميلانى كه از جمله محترمين ائمهء جماعت هستند با من بروند ، روز 19 ماه ربيع الاول بعد از ظهر به سمت با رنج حركت كرديم .
( نكته ) آقاى تقىزاده كه در اواسط ذيحجه 1326 به تبريز آمد من هميشه او را مقدم ميداشتم و اوقاتى كه با عين الدوله مكاتبه مىكردم توصيه مىنمودم كه با او مذاكره مطالب را بنمايند و او هم با من مراوده ميكرد و حتى دو شب مهمان طلبيدم و با رايگانى راه مىرفت و از تلگرافاتى كه به تهران مىكردم مطلع بود حتى در جواب يكى از تلگرافات شاه كه از تبريز براى تعيين اشخاصى كه در تلگرافخانه بايد حاضر بشوند ، مىشد آقاى مزبور را مخصوصا اخبار كرده و او هم حاضر بود و رأى مىداد و تعيين اشخاص مىكرد و كار بدينمنوال