تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
كلجه‌هاى ترمه و كرمانى ، حتى انگشتر و گلوبند برداشته به سرقت برده‌اند ، دوباره دو نفر داخل عمارت شده ، پرده‌هاى دارايى و قلمكار و بعضى اسباب را برچيده به فرش و مس پرداخته بودند كه مردم بيدار شده تعاقب كرده ، نيمه‌شب به هاى و هوى افتاده ، رعايا را به گمان كه فتح الله خان كسان نجفقلى خان را فرستاده ، مقصرى بگيرد ، صحرا نيامده ، احتمال دزد هرگز در رودبار نرفته بود . چند نفر از پشت سر به كامان آمده ، معلوم شد دزدها آن شب دزدى را در همان حمام شهرستان سفلى و يا دامنهء جبال خوابيده به خيال آنكه مردم از صرافت بيفتند ، شب ديگر بروند . از اتفاق شب ديگر از زير كامان عبور كرده ، آن چند نفر كه تعاقب رفته بودند ، سينه‌به‌سينه در شب تاريك مشتمل بر راه باريك ايشان باز يك شليك از چهار قبضه تفنگى كه جزو اموال مسروقه به سرقت برده بودند كرده ، اهالى كامان با تفنگ و چوب و چماق تا سر گدوگ زرشگ آمده ، سارقين با گلوله آغاز نزاع كرده ، خود را به بيراهه زدند ، به طرف كافر گنبد 125 گريخته بودند . نوروز ملازم و ملا على به قزوين رفته ، گزارش را به عاليجاه ميرزا نصير حالى و او به حاجى حسنخان رسانده ، معظم اليه عوض آنكه سوار تعاقب دزد يا بر سر نايب رودبار و قراسوران بفرستد ، فارس به فرس فراست شيطان خيالى شده كه اين دزد به دستيارى اهل خانه و كسان ميرزا نصير و ميرزا ربيع بوده‌اند ، بروند آنها را شكنجه و مقر بيارند . نجفقلى خان - نايب رودبار - به تحريك فتح الله خان رعاياى شهرستانين و رازميان و ابراهيم ضابط را به يوج برده ، ابراهيم را به اين بهانه كه در نهانه نهاية كينه داشت تنبيه بليغ بدون بيّنه نموده كه بنيهء كارش را مستحكم و پنبهء غفلتى كه در گوش بر مخالفت داشت ، در نبود حقير آنچه خواسته شمشير عاجزكشى را جلّادانه جلا داده ، مجددا به حاجى حسنخان نوشتند كه نوروزنام آدم محمد على خان در شهر است و شهرت سرقت به اسم او است . اگر او را گرفته بفرستند ، مال پيدا مىشود او برده به ميرزا نصير يا ميرزا ربيع رسانده است . آن درياى حمق كه حماقتش دايم الموّاج بود ، و زورق عقل در گرداب