نخواهد شد .
موسى بيك آردلى را امينلشكر تعاقب حقير فرستاد ، داخل اجلاس شده پرسيد كه با سرتيپ چه حرف دارى ؟
گفتم ايل مرا ويل كرده ، جميع سرتيپان و سركردگان از شاهسون 124 الى چگينى حضور داريد اگر يك نفر از شماها بىايل و احشام و چادرنشين سركردگى مىنمائيد من هم حرفى ندارم ، و الّا يك بام دو هوا چرا ؟ تا سركردگى سوار بىايل است ، بنده سركردگى را بعد از سى سال در قوه ندارم .
امينلشكر فرمود « استعفا مىكنى ؟ » گفتم « بلى » . گفت « بنويس » در همان محضر نوشتم كه سى سال است به دولت فتحعلى شاه خاقان مغفور و محمد شاه عليين جايگاه و اين دولت بهيهء كبرى خدمت كردهام در هذه السنه پيچىئيل بتاريخ بيست و هفتم ذى القعده 1275 در چمن سلطانيه نظر باينكه از استعداد جسمانى افتاده سركردگى رشوند را استعفا نمودم . خدمت ايشان داده فرمودند « مهر كن » به گمان ايشان كه خواهم سكته كرد ، يا پشيمان و غژمان شد . مهر كرده دادم . فرمود فردا حكم اخراجى ترا مىنويسم برو بعضى دعا و ثنا به عمر دولت پادشاه و نفرين بر امينلشكر كرده ، همگى آمين گفتند .
ميرپنجه پرسيد ديگر چه مطلب دارى ؟ گفتم پانصد تومان از اصناف قزوين قرض كرده و از خود راه انداخته سواره را از چكمه الى كلاه و زين يراق حتى قمچى ساختهام طلب دارم بموجب تمسكات . فرمودند آردلى مشخص شود ، نوكر را بيارد در چادر حاجى محمد خان سرتيپ برسند و ديگر چهل تومان مواجب سنهء ماضيه را سرتيپ به من داده پنجاه تومان محمد كريم خان برادرش از قاطر و نقد دادهام و چهارصد تومان مواجب رشوند داده و به اين تفصيل از عوض بدل صاحب منصبهاى سابق كه اخراج كرده و از طايفه رشوند تعارف و جريمه گرفته ، سرتيپ منكر شده كه از هر رشوند گرفتهام بيايد بگويد يا رد مىكنم يا ادعاش رد مىكنم و ادعاى خودت را هم هرچه ديوانيان حكم كنند . امينلشكر گفت در خدمت سيد سلطانيه قسم بخور من بدهم .
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٩٢