مظلوم برنمىخورد ، مثل آنكه خوانين ايلات شش ماه از دست آقا خان ميرپنجه و ميرزا محمد رضا عارض شدند ، صدراعظم همه را به ريسمان محبت و وعدهء رفع محنت معطل ، همانروز كه آقا خان پيشكش را تحويل نمود ، على نظر خان و حسين خان را گرفتند ، آنهمه شكنجه و توبيخ شدند . پس از آنكه صدراعظم مخذول و به مكافات اعمال خود رسيد رفع خرابى آنها نشد .
بعد كه آقا خان و ميرزا محمد رضا به ياساى عمل خود رسيدند ، محمد رحيم خان سرتيپ همان رشته را گرفته از جزوى پى به كلى بردهكارى به ايلات قزوين كرد كه ذى نفسى را نفسى نمانده همچو نقشى نوبر بود .
مخلص كلام پس از آنكه كاغذ استعفاى سركردگى رشوند در آن مجلس نوشتم ، دادم محمد رحيم خان سرتيپ فورا نوشتجاتى به قزوين فرستاده بر احضار رمضان بيك به سلطانيه نوشته عليمردان رشوند دربندى را به قزوين فرستاده كه من محمد على خان را معزول ساختم و در همهجا اين سخن را كه در سجن قلب در آرزو ذخيره و از جسارت من و خسارت رشوند در شجن بود او مىخواست كه خوب رشوند را متصرف و مستهلك نمايد و رمضان بيك را نيز مردهء خود و مخرّب طايفه و اولاد شناخته بود ، نويد اين مژدهء مردهرنگ را به گوش او رسانيد كه بايد در سلطانيه حاضر شوى .
دو روز بفاصله كه در چادر مهر على خان قاجار كه ميرآخور اجل كامكار سپهسالار بود نشسته بوديم كه قاصدى وارد و مراسلاتى از عاليجاه ميرزا نصير بعلاوه نوشتجاتى كه در خانه به او از رودبار نوشته بودند رسانيده ، پس از مطالعه معلوم شد كه بتحريك معاندين ، دزد غريبه و بلد آشنا رفته در ايّام تابستان كه عيال در بامها و تختها خوابيده بودند حياط خالى را شكافته ، داخل ايوانى كه مطلع بودهاند دو يخدان « 1 » و يك صندوق را گرفته برده ، در باغچهء پشت عمارت هرچه بود از نقد و شال و ترمه و جبّه و رخوت زنانه از اطلس و مشجر و استيفا و
هامش
( 1 ) . در نسخهء اصل : يختان