كوچ آقا سيد قوام كه عناد سابقه و لجاج سالفه در ميانه بود ، خاصه آن روزها به تلجلج زنانه جميع املاك و بيوتات و ما يخلف خود را گرو گذاشته ، وجه آن را در عوض پيشكش رودبار و عزل ميرزا نصير داده ، ضمنا صبيهء خود را به ميرزا محمد على خان همشيرهزاده وعده داده ، او را به مواعيد عيد مستظهر به شرطى كه بر خلاف وصيت مادر معمول و با دائى خود محمد على خان آغاز نزاع و ادعاى ارث بى جا با اينهمه گيرودارى كه دارد تو نيز مدّعى شده و وصلت مرا دستاويز عناد سازى .
از قرار مذكور كه كوچ آقا سيد قوام در آن اوقات شهباز نام رشوند و خانباباى ولد او را كه نزد او نوكر بودند با دو نفر اكراد و حاتم نام و حسين نام همراه كرده ، در شب ميعاد به مشورت رمضان بيك به شهرستان سفلى آمده ، حاجعلى نام و محمد و على آهنگر را كه ثانى كاوه بود برداشته ، به سرعمارت بردهاند . به همين اسلوب و حدث و اصطرلاب در تعليقه مفصل و ابراهيم بيك نام دهباشى را كه از بستگان ميرزا جعفر بود محصل و روانه ساختند . اگرچه هيكل عظيم و هيأت ضخيم او استنباط بيكارگى او مىنمود ، اما با آن قامت حجيم كه ثانى مالكان جحيم بود به قزوين آمده ، احكامى از حاجى حسنخان بيمعنى امضا گرفته ، به رودبار فرستادند .
بعد از وصول موكب همايون در سيم ذيحجه به شاه باغى كه در ورآمنه كوه برابر قصر سلطانيه واقع است فورا جميع سواره و سرباز و توپچيان و اهل نظام را حكم سپهسالارى شد كه به جهت استقبال ورود موكب مسعود ، از شاه بلاغى الى دم قصر صفها كشيده شود . طرف عصر خدمت اجل اكرم مشرّف ، در وقتى كه آفتاب مشرف به غروب بود فرمود فردا به جهت استقبال ورود موكب برو سرسوارت . هرچه ابا و امتناع كردم ، بالصراحه حكم فرمودند . على الصباح در طلوع آفتاب كه قباب سراپرده از شعشعهء ماهچهء لواى سلطانى درخشندگى نمود ، سوار شده در پشت بقعهء متبركه ملا حسن كاشفى اعلى الله مقامه رسيده ، اول به زيارت رفته ، پس از زيارت و استدعاى انجاح مطالب و انجام مراتب را در كمال
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٩٧