عجز و نياز معروض داشت ، برآمده به سوارهء ايلات رسيده كه موكبهء فروغ السلطنه كه نه كالسكه و هشت يزك « 1 » و هفت شاطر در جلو و در حقيقت نمونهء هفت سبعهء هفت شوى در ازمنهء سته بود و پنج حس ادراك مزاوجت امهات اربعه به آباى سبعه و يا ازدواج اختلاط خلط چهار عنصر در استقامت مملكت ايران مىنمود ظاهر شده ، در ظهر آن سه تيپ با علمها نمودار گرديد ، تا دو ساعت به ظهر مانده ، يك دفعه صداى شليك « 2 » توپ و زنبورك از شاه بلاغى كه نشانهء حركت موكب همايون بود شده ، در صف سوار خود جايگير ، هريك در جاى خود شدند . عاليجاه محمد رحيم خان سرتيپ از ملاقات حقير كه دانست حكم حكمى سپهسالار است اوقاتش تلخ و شورى كه در سر داشت ، ترشروئى آغاز [ نهاد ] ولى لابد به شيرينكلامى مقالتى كرده گذشت آنچه تندى و تيزى و هاىوهوى داشت ، با ساير سوارهء ايلات كه صف را آراستگى كند ، بيمزگيها كرده كه موكب همايون عنقريب رسيده و سپهسالار زيد مجده خود معرّفى حقير را به قبلهء عالم معروض داشته ، به انتظار صف ايلات يا سواره رشوند مكث نكرده ، همهجا در پشت لواى سلطانى الى پاى قصر كه پياده شدند آمده ، در تماشاى صفوف و سربازان و افواج و شليك توپها تا مقارن غروب عربده جوى نايرهء نار و به كرهء نارى صداى آنها مىرسيد پرداخته به يارى بارى با اسبهاى تازى ، همهجا با آن اسب كندپا كه مزهء گندنا در بقولات داشت ، تلخى ظاهرش منافع كثيره را مترتب بود آمده ، از آنجا وارد منزل گرديد .
چند روز حواس مبارك پادشاهى جمع شليكهاى خمپاره و آغوش تمنّايش چون دود خميازهكش خالى كردن توپهاى پر و پر كردن توپهاى خالى بود .
در شب عيد قربان آتشبازيها در آن صحرا چيده ، از صداى زنبورك و آتشبازى و نفير موشك شهاب ، اسبها گسيختند كه قريب سى اسب پابند
هامش
( 1 ) . در نسخهء اصل : « يرك » است .
( 2 ) . در نسخهء اصل : « شنيك » است .