تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
اسب كه از تنگهء الله اكبر گذشتيم پياده شده چادر زديم . رقعه‌اى به عاليجاه ميرزا محمد رضا نوشتم . گزارش تعليقه‌جات و رفتار عاليجاه محمد رحيم خان و آمدن به اردو حسب الامر و تكليف خود دانستن را مندرج ساخته . آقا مهدى را روانهء اردو ساخته ، خود سايه‌گزين خواب و استراحت شديم . به فاصلهء دو ساعت مراجعت ، چنين مصلحت دانسته بودند كه باز به اردوى خود سپه‌سالار زيد مجده رفته ، به اردوى سرتيپ يا داخل سوارهء رشوند نشويم . از آنجا سوار و در قرب صندوقخانهء ايشان ، در اردوى غلام پيشخدمتان چادر زده ، گزارش را به اجل اكرم سپه‌سالار معروض داشتيم . بحوصله و تأمل حواله فرمودند . از آن طرف سرتيپ به عاليجاه ولى خان عمارلو پيچيده چهارصد تومان مواجب يك سالهء آنها كه حواله رشت از بابت متوجهات محال عمارلو بود ضبط كرده ، قريب پانصد تومان هم خود سرتيپ و محمد كريم خان - برادرش - دستى از اهالى عمارلو و خوانين آنها گرفته ، يك جائى به قرب چادر حقير منزل كردند . عاليجاه صفر على خان جليلوند با سرتيپ بهم زده ، به همان جا بار نزول گشود . جماعت غياثوند با نوروز على خان كه عاقلهء سرتيپ شده بود ، حرف درشت گفتند ولى درست گفتند ، آمده در جنب چادر حقير انزوا جستند و از زير بار مومى اليه جستند . باجلان نيز شورش از سر سوزش كرده از شرّ سرتيپ ، سركرده و تابينشان آمده منزل گرفتند . حشر ايلات مانند روز حشر حلقه‌حلقه نشستند . سرحلقهء ايشان سرتيپ حقير را مىدانست . لابد تفصيل مفصلى از اجحافات و خسر سرتيپ نوشته به جسر تمام و جسارت مالاكلام خسارت طايفه به طايفه نوشته ، مقارن غروب به كارگزاران اجل اكرم سپه‌سالار رسانيده ، آن شب به همان مرور محشور شدند . فردا وقت طليعهء آفتاب ، حقير با عاليجاه ولى خان به درب‌پوش رفته ، منتظر جواب ، ساير طوايف مانند اشخاصى كه از جسر مرور نمايند ، يك‌يك جمع آمده ، سپه‌سالار آمده ، بر توسن گردگرد كه باد صبا به گردش نمىرسد سوار شده ، كردها را گرد هم ديد رو كرد به حقير كه دستجمع بيائيد پاى سان در زير آفتاب گردان ، سرتيپ هم مىآيد غوررسى شود .