ايشان به هيأت مجموعى بىغرض عرض كردند كه ما بىمواجب عرض اين راه پيموده سهل است دستى مبالغها از سركرده و ايل گرفته با بلارك بلا ، رگ عمر ما را زده است درنگ در يك منزل نكرده پياده آورده ، به هزار نيرنگ ما را تاخته ، هزار زحمت به ميرزا محمد رضا كه هشت سال اين زحمت را نداد . با مركب بيرنگ خودش ، ما را از مركب عارى نكرده ، اين عارى ندارد ، بيمواجب سوارغازى مىخواهد . يا اينكه مركّب اين سرتيپ بيرنگتر است در ديوان اعلى و خود او رنگ ندارد ، در جاى كريم خان زند در اورنگ مىخواهد بنشيند كه من هم از طايفهء زند هستم جناس زند بر زيد و عمرو واضح است . تطاول او را ما متحمل نمىتوانيم شد . ما را چون پروانه از پروانهء ملجأ عالمپناه به آتش زدن پروا ندارد .
برادرش محمد كريم خان نام كه خود را سمى كريم خان مىشمارد با وجوديكه خوشهء پروين را از خوشهء خرما و انگور فرق نمىكند و تفرقه ما بين لجين و لجن نكرده ، ما را تفرقه كرده ، خود را سرهنگ ناميده ، مكمل تكبّر و مشدّد تبختر « 1 » و مسدّد تصور ، معذب جليس محدّد جلوس ، مجدّد زنديه كه من روز ميلاد چون گرگين ميلاد بودم . با اينكه جولاههاى برزين و يراقش پيچيده ، در سوارى مانند برزين بر براقش خود را مىشمارد . مانند ارامل و عجوز است انامل ما را از زير چوب ريخته ، اگرچه جبهاش مرتهن بود ، جنّه خود را از ميراث افراسياب مىداند . پيوسته اين مدت در محن بوده ، اين زمان صاحب مجن و شمشير شده . اين جماعت كه گندم سير نديده ، اين زمان مانند پياز لباس بر روى لباس مىپوشند و يك جو پروا از خدا ندارند . از تقسيم ارزن منّت بر سر خشخاش مىنهادند ، حالا اشرفى را مجال شمردن محال مىدانند . از زن كمتريم كه او را پى نخود سياه نفرستاده ، ماش خدمت كنيم . موكب قبلهء عالم به همدان رسيد عنقريب با سپاهى زياده از عدد جاورس كه در خلقت اول عالم مخلوق
هامش
( 1 ) . در نسخهء اصل : طبختر