تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
گفت از ما جز اجابت چاره‌اى نبود بالاخره سيصد تومان پيشكش و مخارج عاليجاه ميرزا نصير را قبض الخارج نموده ، از متوجهى او بيرون كرد . حقير نيز وقت حمره از شهر برآمده ، شام را در آسياى بارجين 121 صرف و اسبها تعليف شده ، رفع كسالت توقف شهر بر وجه اكمل شده ، مقارن سحر به زرشگ آمده تا طلوع صبح در آن هواى فرح‌افزاى خلد مثال و زمين پر آب و علف خوابيده ، طلوع آفتاب در آن فصل جوزا كه مانند كانون آتش اشتعال داشت ، سوار شده ، وقت ناهار وارد سرعمارت . مدت دوازده روز مكث كرده ، به نجفقلى خان اعتنائى نشد . ولى به ملفوفه همين‌قدر معلوم طرفين شد كه ما بين او و فتح الله خان كار به عناد انجاميده ، به پدرش نوشته يا بايد مرا احضار به شهر نمايند و يا فتح الله را مداخله در عمل نباشد ، جفّ القلم زيرا كه از خشك مغزى معزى اليه مرا با او رفتار مشكل است . در دوازدهم شهر ذيقعدهء 1275 از سرعمارت به عزيمت سلطانيه حركت و حسينعلى را هم در آن سفر با خود برده ، ابراهيم ولد خدابخش بيك را ضابط كرده ، همان شب دوازدهم رعاياى محل رازميان و منصورباغ به تحريك آقا مهدى و شيطنت رجب منصورباغى و يعقوب مفسد رازميانى ، بىسبب و دستاويز باسبابى ، بست به امامزاده محمد ( ع ) رفته ، [ اهالى ] كيكلايه لازمهء خدمت و نمك‌شناسى كرده ما هم در قيد آنها نشده ، سوار شده شب را به خسرود در جنب اشجار چنار منزل كرده ، كدخدا طاهر انبهى و ريش‌سفيدان انبه و دستجرد به آنجا آمده ، اجماعى شد . چون خود آقا مهدى همراه در آن سفر بود كسى استفهام تحريك از او نمىكرد . ولى چون خوى بد خود مايهء بدخوئى است و كمال خدمت را در آن سفر متحمل بود ، حمل به اخلال او نكرده ، در حمل و نقل همه‌جا در محل بنه و زدن چادر مساعى جميل به عمل مىآورد . روز ديگر از خسرود حركت ، در نيم فرسخى سرگدوگ كامسار كه ييلاق جماعت خورده‌سورى بود رسيده ، ناهار و خواب و استراحت و تمدّد اعصابى و استرواح اعضائى به عمل آمده ، به خيال آنكه شب در خراس جماعت غياثوند