رفع تكليف اجل امجد سپهسالار ، اهالى رودبار متفقا امتناع نمايند . نجفقلى خان - پسر خودم - را به اسم نيابت رودبار به جهت رفع سخن برقرار نمايم دفع شجن از خود نموده ، از سجن اين خيال برآمده ، ايمن باشيد ، تا بعد قرار برحسب دلخواه خواهد شد .
فرداى آن روز چند نفرى كه در دور و كنار نواب سلطان ابراهيم ميرزا بودند ، دور شده ما به اين خيال كه به حمايت ملك التجار كار در دست عاليجاه ميرزا نصير به همان منوال باشد و نجفقلى خان به اسم نامسمّى گفته شود .
فتح الله خان و چند نفر رودبارى ملتجى به حسينقلى خان غيرملتحى شده كه پسر حاجى خان بود . در جزو يكصد و پنجاه تومان به او داده و يكصد تومان به عاليجاه ميرزا رسول و پانصد تومانى هم كه نواب سلطان ابراهيم ميرزا بدعت و نرخ گذاشته بود به حاجى خان بدهند . اين معنى از اندازه وهم و فهم بيرون بود .
و جز شمشير عاجزكشى را جلّادانه جلا دهند نجفقلى خان را دستاويز و فتح الله خان و خسرو و ميرزا ابو تراب ولد قاسم بيك و آقا مير هادى تمسك ماليات را سپرده و وجوه مفصله پيشكش را هم از اين و آن تومانى 5 دينار بضمانت و اعانت كوچ آقا سيد قوام قرض كرده نقد داده ، نجفقلى خان را برداشته به رودبار آمدند .
بعد با عاليجاه محمد رحيم خان سرتيپ خلوتى كرده ، سخن از هر طرف گفته شد . او نيز توقعات زياده قريب دويست تومان نموده ، ضمنا باز به خيال باطل و حركات لاطايل از وجنات احوالش ملاحظه شد گفتگو سر نگرفته . گفتم سركار سپهسالار فرمايش فرمودند از خرّمدره ايشان و امينلشكر به تعهدات مرا روانه ساختند ، هرطور بر شما با آن خدمات من و بىالتفاتيهاى بىمعنى شما بدون سابقه و لاحقه فى الحقيقه من مستحق تلافى هستم نه مستوجب اينهمه پيچيدگى . مختاريد يكصد تومان هم سند به شما مىدهم پس از نظم كار مضايقه ندارم . چون از صحفهء خيالش نقش حيله فرو خواندم و غرض او را فهميدم ، عرض كردم تعليقهء مرخصى بيست روزه آوردهام كه شما مرخص بفرمائيد به
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٨٥