تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
داشت ، در نهايت فروتنى بديدن معزىاليه آمده بود . در غياب حقير تيزمغزى رمضان بيك و خسرو و بيحقوقى رشوند و محمد آقا و غيره را در حين عرض به سركار جلالت‌مدار سپه‌سالار ذو الاقتدار كه از چادر ، ميرزا مطلب ملاحظه مىنموده است و بيمزگى ايشان را مشاهده نموده بود ، به ميرزا مطلب شاهد از غيب شده ، حالى نموده كه عيب كار و غرض ارباب غرض و مكنون شيطان خيالى رمضان بيك تازگى ندارد و شوريدگى خسرو واضح و اين چند نفر از دامادهاى رمضان بيك هستند . مرد مفسد و حسود هميشه چين عداوت در جبين دارد از جنين كينه را داشته . چنين روزى كه سرتيپ را مدّعى ديده ، باز از جبن برآمده ، با ختن‌هاى خود دروغهاى غرض‌آميز عرض مىكند . در شرارت در چين و ختن همتا ندارد . ميرزا مطلب عناب لب را مكيده ، دست به قلم كه رقعه‌نگار به سپه‌سالار شود كه حقير رسيده ، گزارش را معروض كه موقوف به عصر شد . ميرزا مطلب كه طالب اين مطلب و مطلوب را در منزل خود ديد و حقير نيز برهنمائى عاليشان ميرزا ربيع بار نزول را آنجا گشودم ، رقعه‌اى نوشت به عاليجاه قنبر بيك پيشخدمت داد و خواهش فرمود كه عريضه‌اى هم تو بنويس و يكصد تومان وعده بده ، در صورت گرفتن عارضين و نظم كار كمترين خدمت خواهم كرد . به خط ميرزا ربيع بر سبيل اجمال عريضه‌اى كرده با غليان به مجلس برده ، بدون اينكه سرتيپ كه در آنجا به تمكين مكين و در مكمن كين در كمين بود ، به دم نى غليان متصل كرده ، در خفا داد . جواب مختصرى نوشت كه جفاى محمد رحيم خان واضح است . در كمال احترام با محمد على خان ميزبانى كرده ، طرف عصر تا خلوت است ، خودت او را آورده ، خالى از اغيار حالى شوم . رمضان بيك رقعه‌اى به سرتيپ نوشته رسانيده كه ما در آفتاب به اطمينان زير سايهء تو سوختيم و محمد على خان در صندوقخانه حاضر ، آنهمه ترشروئى ما و تلخ كامى شما ، مجموعه ما در پشت چادر مخفف و او مجموعهء شيرينى و ناهار را پيش گرفته ، اعتنائى به تندى و تيزى شما ندارد . سرتيپ به سپه‌سالار اظهار كرد كه محمد على خان در دست آردلى نيست و