امرم بىنظم خواهد بود .
عرض كردم من كه توقع سركردگى ندارم و استدعاى تعليقهء آزادى دارم ، ديگر چه بحث به من داريد . بخت شما آورده ، آن ايل و آن هم سوار .
سركار جلالت آثار فرمودند : محمد على خان را نوكر خودم مىكنم ، برو صندوقخانه باش ، شغل و نان براى تو قحط نخواهد شد .
زمين را بوسيدم كه خداوند سايهء التفات ترا از سرم كم نكند ، تولهبانى ترا من ترجيح بر سركردگى مىدهم . جانم را خلاص فرمودى . سر را از روى مسند برداشته ، به همين طرح از پوش برآمده ، در صندوقخانه منزل نمودم .
آن مجلس متفرق شده ، همگى رفتند . مقارن غروب سرتيپ و امين لشكر و نواب سلطان ابراهيم ميرزا با جمعى خدمت اجل اكرم رسيده ، متفقا عرض نمودند كه شما از حمايت محمد على خان چشم بپوشيد تا هزار و پانصد سوار ايلات پا بگيرد .
فرمود او كه استعفا كرد و من هم كه كار ديگر محولش خواهم كرد . پس از عزل چه حرفى و بالاى سياهى چه رنگ خواهد بود . تقصير واضحى هم كه ندارد بجز مسابقت خدمت ، هزار تومان تو گرفتهاى و پانصد ماديان داغ كردهاى كه هيچيك قبول نيست و او مقصر است .
از اين لجاج ، خسرو خان ولد مرحوم على نظر خان سركردهء ما فى را كه سرتيپ حمايتها كرده و سيصد تومان گرفته به جاى پدرش منصوب ساخته بود ، طلبيده ، به بهانهء سواره قراسوران با سرمه كرده استخوان او را با سرمه مقابل ساخت و نوروز على خان غياثوند كه كليد عقل او شده ، راههاى مداخل مينمود تنبيه كرده ، دماغ سرتيپ سوخت ، برخاست و قدغن شد كه تعارف برّه و ماست او را كه به بهانهء ورود سپهسالار برهها حواله و عشر از اعشار او را مانند نمونه بود پس دادند .
سرتيپ در اول قهريده ، به همان خشكى دماغ ، خارخسكى كه در راه بود مانند خارا و حرير شمرده به شهر رفت .
على الصباح سپهسالار سوار و به طرف خرمآباد كه مهمان اولاد سردار بود ،
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٨١