واضح و زحمت لايح همچو سرتيپى ميخواست تا در مقام تلافى برآيد كه اين سرتيپ هم نوبر بود بفاصله دو روز مصطفى قلى نام باجلان وارد تعليقه آورد كه سركار جلالت آثار سپهسالار روز ششم شوال وارد قزوين و سپاه بسيار همراه دارند بعزيمت چمن سلطانيه ، همگى بجهة استقبال بايد حاضر شويد . عاليجاه ميرزا نصير را در سرعمارت به امر نيابت گذاشته طرف غروب سوار ، شام را در برخوردار چشمه خورده بجهة صبح از راه درياوك 116 پس از تعليف و آسودگى وارد ميزوج شده الهيار خان باجلان و سواره بجهة آب شاهرود به چرشدره رفته از راه كتكان آمده از زرشگ گذشته بودند . از ميزوج حركت وقت ورود سپهسالار زيد مجده وارد كه در سراپرده يكساعت قبل وارد شده بودند . به شهر رفته در خانهء جناب شريعتمآب شيخ صالح پياده شده ميرزا ربيع وارد مذكور ساخت كه فتح اللّه خان و خسرو و مير هادى بر شكست كار ميرزا نصير آمده نوّاب سلطان ابراهيم ميرزا را با پانصد تومان پيشكش جهة نيابت رودبار تراشيدهاند . خيال دارند كه شاهزاده امروز اسبى بجهة سپهسالار ذو الاقتدار برده و سركار جلالت آثار خواهش اين معنى از حاجى حسنخان نمايد . شرحى در باب امر خودم به نوّاب سلطان ابراهيم ميرزا كه با عاليجاه محمد رحيم خان سرتيپ مراوده داشت نوشتم . از كمفرصتى كه داشت و مكرر بتجربه رسيده بود جواب لاطائل نوشته كه كار تو در غرقاب و گرداب درياى موّاج است كه اگر كشتيها برانى بساحل آن نرسى . برآنى كه از غرقاب نجات يا بى . اينك معلوم تو خواهم كرد ، در جواب نوشتم :
خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * اگر ناخدا جامه بر تن درد
ان شاء الله زورق مدعاى تو نخواهد بسلامت كنار آمد . شرحى به عاليجاه ميرزا محمد رضا كه در زير رايت اجل اكرم سپهسالار مدتها بود نوشته به هزار جريب كه در اردو افتاده بود بردند جواب آن رسيد كه خود را به پناه رايت سپهسالار برسان .
رقعه به عاليجاه محمد رحيم خان سرتيپ نوشته شد كه مقارن عصر وارد شده شما هم در اردو تشريف داشتيد ، كجا ميفرمائيد شرفيابى حاصل شود . جواب آمد