عرض كردم كه تاحال سرتيپ را نديدهام و ايشان هم مرا نشناخته ، از كجا به ايشان بعد از سى سال قدمت خدمت به سه دولت عظمى خلاف بنده معلوم شده .
ثانيا رشوند منحصر به ده نفر ايشان نيست بلكه پانصد خانوار است . ثالث عموئى داريم كه اولاد ما را يكيك بعد از پدر به لطايف الحيل تمام كرده ، حالا به خيال من افتاده كه اين امر سوار و ايل كه اندك صفائى دارند ، به آب گلآلود وجود خود و جود سرتيپ كه خود را مانند جودى مىداند و بلندمرتبه مىشمارد ، همچو جهودى را بر من ترجيح دهد و الا الى الحال دينارى مواجب نگرفته ، سوارهء ابو ابجمعى را بالتمام از سان سرتيپ گذرانده و اسبشان را داغ كرده حاضر و پانصد تومان قرض كرده و خدمت ديوان را فرض دانسته . دو ماه ديگر سوارهء ايلات نخواهد درست شد . بنده با اسب و اسلحه حاضر كردهام اگر تقصيرم اينست مختاريد و الا چه ناخدمتى به ديوان همايون اعلى كردهام . اگر بد نوكرى بودهام سى سال كافى ، من بعد بهركس رجوع فرمايند من طالب نيستم .
سركار سپهسالار زيد مجده از روى انصاف و فتوت فرمودند كه بىمواجب نوكر را ساخته و حاضر نموده ، خيلى خدمت كرده است . محمد رحيم خان مواجب به اين طايفه نداده و اسبشان را داغ كرده با ملبوس چه حرفى دارى .
محمد رحيم خان عرض كرد كه به مردم ستم كرده ، سيم و زر بر اين مسلمانان باقى نگذاشته . عرض كردم غرض سرتيپ بر بىالتفاتى است و الا اين اشخاص كه عارضند نه نوكر ديوان هستند و نه پول بده ، نه سيم داده و نه نسيم تعدّى بر ايشان وزيده . سيم كه اين عمو هميشه مقيد به قيد شرارت بىمفيد و مفسد بوده . در اين مدت كه شصت سال از عمر او مىرود ، پيوسته خود ثانى عمرو عاص و تالى عمر سعد در عناد بوده ، در كجا بوده سپهسالار استشمام رايحهاى از لجاج سرتيپ كرده ؛ فرمودند سركار اعتضاد السلطنه 117 تشريف دارند . طرف عصر بيا تا من به حقيقت مطلب برسم . مرخص و در منزل عاليجاه ميرزا مطلب كه در صندوقخانه بود رفته .
از اتفاق حاجى ميرزا كريم قزوينى كه در كمال تديّن به دين داشت ، بدين وسيله كه سابق آشنائى و خصوصيت در سابق با عاليجاه ميرزا مطلب در طهران
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٧٧