را به ميرزا مطلب معلوم و تتمه را قبضى از حاجى مير كريم برده ، شرحى به سپهسالار نوشت . كه وجه موجود ، سرتيپ و اشرار هم حاضر « الكريم اذا وعد وفى » جواب به خط خود نوشت كه حكم خواهد شد ، به محمد رحيم خان برو بگو كه محمد على خان نوكر من است ، مطالب او را انجام بده .
سرتيپ تغيّر كرده با رمضان بيك و غيره به طرف پوش سپهسالار روانه ، سرپوش از كار برداشت كه اگر من سرتيپم ابدا او را مداخله نخواهم داد .
پرسيدند به چه تقصير نان صدسالهء مردم را مقطوع و خانهزادهاى را از شغل و عمل آباء و اجداد ممنوع مىنمائى .
گفت به عموى او كه از همين اولاد است گذاشتهام .
فرمود عموى او در اين شصت سال چه بوده همان خواهد بود .
عرض كرد كه من سه ماه است سرتيپ شدهام ، به ديدن من نيامده .
عرض كردم كه تعليقهاش موجود است كه نوشته است برادرم محمد كريم خان سرهنگ را به عمارلو و رشوند فرستادم ، شما در همانجا بوده كه مشار اليه خواهد آمد و مواجب شما را همانجا داد .
معهذا برادرش آمده ، يكصد تومان از ولى خان و كاظم خان عمارلو و سوارى يك تومان تعارف گرفته و پنجاه تومان هم من دادهام پسرم را با اينكه برادرش مواجب نداد با سوارهء روانهء خدمتش كرده با عريضهجات و تعارفات ، سان داده ، داغ كرده ، معاودت نموده است . حال هم كه احضار به جهت استقبال كرده است . بلا تأمل سواره شده ، شرف اندوز حضورم .
فرمود چه حرف دارى ؟ گفتا كه مطلقا اختيار ايل را به او نخواهم داد . او را نه سوار و ايل . عرض كردم جزو تابع كل است . اگر سركرده مختار همان سوار است و بس ، پس سرتيپ هم سرتيپ سوار است و حال آنكه از قديم الايام سركرده ايلى داشته و سرتيپ همان سرتيپ است كه تيپ را تربيت كند حضار همه تصديق كردند .
باز محمد رحيم خان اصرار بر اضرار كه تا او را بال بسته به دست من ندهى
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٨٠