تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
نوشت كه برادر ارشد من كه سى سال است به سه دولت خدمت كرده و بيمواجب آلودهء طلبكار و به جهت رو سفيدى خود اينهمه در ساختن سوار اهتمام نموده ، به عاليجاه محمد كريم خان اينهمه اكرام كرده ، پسرش را با سواره خدمت فرستاده ، اين نتيجهء التفات و خلعت شما شده ، من كه هيچيك را توقع ندارم و در قوه ندارم اسم سفر نمونه سقر در نظر من است ولى در جزو به حاجى مراد بيك محرك و مومىاليه نظر به آشنائى ايليت گوشى نداده به شهر رفت . در آن اوقات خبر رسيد كه حاجى حسنخان قاجار وزير قزوين شده و عاليجاه ميرزا رسول كه دو سال بود در طهران مجاور بود پيشكار او شده وارد شدند و عاليجاه ميرزا نصير را نايب رودبار كرده مخلع شد . بعد از احياها وارد رودبار خواهد شد . در به دو ورود به ذهن حاجى حسنخان زدند كه رمضان بيك آدم مفسد و ميرزا رسول كه از اصول او آگاهى و عناد سابقه به جهت پيشكارى رمضان بيك به جهت حاتم خان نايب رودبار و آقا محمد ابراهيم كرده بود و از باطن خراب او استحضار و از افساد او كه از مردهء شيطان بود مىدانست كه وجود او مظهر شرارت‌هاى كلى و تا به آن ساعت حرف راست نگفته ، با مخالف و مؤآلف شه ، مخالفت راست كرده ، قزوين سهل كه در عراق مشهور است ، به گوشه‌نشينى قزوين خود را قلمداده ولى با صوت زير و بم حيله و تزوير بر وتر قاعده كه دارد نواها بشدّ بلند به مقام شهناز از مقام خود بيرون رفته حاجيانى كه راه راست پيموده ، به فريب شيطنت در شبهاى تار به پاى تار نشانده و به لبس ميش لبس كهنه از ذئب پاك و ديت گوسفند ادّعا مىنمود ، به لحن حجازى آوازخوانان هدى را به لجن مىاندازد . در روز نوروز حاجى حسنخان او را ادب بليغ كرده ، مفتضح ساخت . رقعه‌هاى چند به سرتيپ نوشته ، خود را مستخلص و عاليجاه ميرزا نصير نيز وارد فلار شده از آنجا با لوازم ورود بسرعمارت رسيد روز عيد فطر حاجى مراد بيك با الهيار خان 115 سركردهء باجلان و شش سوار از جانب سرتيپ وارد كه هفت سوار باقى رشوند را بده و مداخله به ايل مكن فى الحقيقه همچو خدمت