داده ، سحور در خانهء محمد نصير بيك صرف على الصباح به هزار آب ريسمانبندى با وجود باران روانه ساخته ، ولى سواره كه در اين طرف آب بود ، آن شب سيلاب سيلان كرده ، كار از آن نظم فتاد .
بعد از ورود به شهر ، سواره هم از تعاقب يك روزه ، دو روزه ، رسيده ، روز سيم حسينعلى و سواره در خيابان جمع و عاليجاه محمد رحيم خان سرتيپ ، خود به شأن خود به سان نشسته ، لازمهء تحسين و آفرين كرده كه محسود جميع سركردگان اين سواره است كه بيمواجب ، به اين لباس و اسلحه و اسب زين يراق آوردهاند . نخستين التفاتى كه از بيمغزى ، معزىاليه كرده بود ، على محمد بيك را چوب زد كه تو عوض چرا گذشتهاى ؟ محمد كريم خان كه اينهمه احسان ديده بود ، تعريف زياد كرده كه محمد على خان به جهت من اوضاع سردارى چيده و خودش در جزو عمال معتبر شمرده مىشود . پانصد تومان از خود صرف ملازم كرده ، اصلح امور اين است ثلث سوار را كه از همه طايفه اخراج كردهاند از رشوند نكرده ، محصلى بگمارى كه باقى ده سوارهء ديگر را هم به همين ضابطه روانه كن و مواجب هم به رشوند نبايد داد ، زيرا كه آمادهاند و قدغن به سوار بكن كه طلب او را منكر شوند . دو حال دارد يا محمد على خان پيشكشى خواهد داد و طلب خودش را گرفت و يا به نوكر همين طلب را عوض مواجب محسوب داريد .
عمارلو هم همين غدرها را به كار بيار و مواجبشان را ضبط بكن . سرتيپ خام طمع گفته بود كارى مكن كه مدعى بتراشى .
رمضان بيك عمو كه در باطن با ظنّ دوستى اين رهنمائيها را به محمد كريم خان بىحقوق كرده بود ، محمد كريم خان گفته بود كه عمش غمشآسا ، هفت جا كمر عداوت او را بسته . رمضان بيك كه در جزو مواظب عداوت بود ، به وعده و وعيد ايل بيگىگرى مستظهر و او به جلد طايفه افتاده كه طلب او را حسب الفرمايش سرتيپ حاشا نمائيد و حاجى مراد بيكى فرستادند كه به ايل قدغن نمايند فتح الله خان اخوى كه دم از هواخواهى مىزد ، در شب بيست و يكم رمضان به سرعمارت آمده ، اگرچه عريضهاى در جواب سرتيپ
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٧٣