تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
فتوّت بود ، لهذا او را مطمئن با خود وقت شام نزد محمد رفيع بيك آورده ، به او هم قدغن بليغ شد كه حرفى نگويد تا نوشتجات شرعيه او به شهر برود . فردا يك ثوب قباى دارائى سجاف ترمه به او پوشانده ، حسين يساول را همراه او كرده كه در چرشدره ، بهركس امر و نهى نمايد مجرى دارند . نوشتجات خود را مجزى كرده ، به آقا بزرگ بنى عم خود داده ، فرستاد . آقا بزرگ هم كه طالب اجارهء وقف چرشدره و خود را ارشد اولاد حاجى حسن بلكه خود را متولى مىدانست ، با جناب شيخ صالح رفيق شده ، خسرو بيك آمده ، مراتب را حالى كرده ، شروح مفصلى به عاليجاه ميرزا محمد رضا نوشته ، خودش را روانه نموديم . بعد كه با جناب شيخ صالح امر را بتوسط عاليجاه ميرزا محمد رضا گذرانيد از خباثت ذاتى كه داشت ، از همان راه به چرشدره رفته و تعليقه‌اى مبنى بر شكايتى كه از من حكايت كرده بود ، به جهت محمد رفيع بيك به جهت كوچانيدن عباسعلى دوره چاكى و غيره صادر كرده بود .
بدان را نيكوئى كردن چنان است * كه بد كردن به جاى نيكمردان
از اتفاقات در باب ششصد تومان طلبى كه حاجى رحيم كيّال از خسرو بيك داشت ، نزاع كلى در ميان شده ، حاجى رحيم را مجروح كرده و خسرو خود را به جنون زده ، سر به بيابان كشيد ، خودى به شاهرود انداخته و از شدت سرما نينديشيده به كوه كشيد . هرچند كندهء گنده و زنجير آكنده زدند ، خود مىگشود كه اين كار اجنه است . بالاخره گودالى كنده نشاندند ، مفيد نشد ، مقيّد كردند نشد ، به شدّت بستند نشد . روغن بنفشه بادام كه بنفسه در دماغ او مضرّ و در ديوانگى مصر مىشد ، مشموم نمونه مسموم و شم را سم ملاحظه مىنمود . ولى به همان ادعائى كه طنجيرانه مىنشست مثل پورزادشم حركت نمىكرد چون چوب نمونهء چوب چينى در همچو امزجه دارد ، امزحه را مبدل به بدكلى كردند ، از پا به فلك كشيده چوب خوب زدند معقول و ساكت شده ، جمعى مصلحت دانستند كه عروسى او شده احتمال بر تخفيف خبط دماغى و رفع ماده دمامى و اخلاط فاسد سوداوى او شود به لغت لغو او اعتنا نكرده ، چند نفر از بلغم طبعان را با حاجى رحيم صفراوى مزاج به شهر فرستاده ، قريب يكصد تومان ناتمامى او را
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 127 | محمد على خان رشوند / منوچهر ستوده و عنايت الله مجيدى