تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
همچو مظلومه‌اى هم كه در عوض مادر فرستاده بود به اشاعت شآمت مذمومه ميرزا نصير از دست رفت و قدرش را هم ندانست . ولى از احترام عظيمى كه در تشييع جنازه و مخارج بىاندازهء او شده بود ، فرح تازه به من دست داد . اندك زمانى نكشيد معراج چهل روز ديگر خبر فوت مرحوم آقا سيد قوام اعلى الله مقامه رسيد . تشنيع سوختن آتش‌خانه نتيجهء خود را در آن تشييع‌ها بخشيد ، والدهء حسينعلى را نزد همشيره به فاتحه‌خوانى فرستاد . در شب بيست و يكم رمضان كه مجلس احياى مستمرى بود ، مراجعت نمود . راك شديدى در آن روز آمد كه هوا متراكم و زمين به تلاطم آمده ، گاوها و گوسفندها كه در صحرا بودند ، سيلاب سيلان كرده ، به شاهرود ريخت . با هزار تعب خود را منزل رسانيدند . مردم خياركارى و پيازكارى را از سر گرفتند . شيلان 107 شب 21 رمضان داده شد . تا صبح با جمعى كثير جوشن‌كبير و صغير خوانده ، آن روزها حقير كتيبهء شك و سهو مسجد را مىنوشتم و استاد رحيم بناى چگينى كه مهارت كامل داشت ، به جهت تعمير عمارت آورده ، از اول الى آخر رمضان تعميرهاى ايوان بيرون و گرمخانهء اندرونى كه سوخته بود و حياط مسجد و كتيبهء مسجد پرداخته . همان‌روزها باز خسرو بيك مصدر بعضى هرزگى و مفت‌گوئى شده ، تفصيل احوال او را على الاجمال به جهت عاليجاه ميرزا محمد رضا نوشته ، عبد الكريم بيك آدم خودش را با دو سوار روانه ، خسرو بيك به جهت رابطه خفيه كه مكرر به او حقنه شده بود ، در شهرستان راه گريز جسته كه شايد در ميانه اسباب شرارتى فراهم آورد . سوارها وقتى كه خفته بود در شهرستان او را خسته گرفتند بعضى حرفهائى كه مهيج افساد شود گفته ، شايد كوس خلاف از اخوان كوفته ، گوش به حرفهاى مزخرف او ندادند . مشار اليه هم فهميد كه اين مدت كه به حبل اطمينان آنها خيل حيل داشت از روى خبل بود . هرچه خواست كه جسته به جبل فرار پنهان شود ، عبد الكريم سر او را كوفته ، چون كوفته نرم كرده آوردند . فتح الله خان هم اكبر خان - ولد خود را - به شفاعت فرستاده كه مبادا سياست كلى شود . از اينكه آن طفل همواره همراه بود ، همان حكايت دست به