تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
ملاقات و مقالات شده ، حاتم خان نايب هم كه از علم حكمت و كتاب مثنوى مولوى بلكه از نحو و صرف باخبر ، در معانى و بيان ربط كامل داشت ، منطق جناب آقا سيد قوام هم كه معلوم ، باهم چند روز و شب حرفها گفته شد . فتح الله خان اخوى مذكور ساخت كه اصل اصول و مقصود و منظور ما اجراى وصيّت‌نامهء والده و تقسيم املاك و ما يخلف مادرى است ، حواسى جمع و نوشتجات متعدده نوشته شد كه نود قفيز ثلث از جمله سيصد قفيز كه سى قفيز را در حين حيوة فروخته بود و برادرى كه نصر الله خان و فتح الله خان باشند شصت قفيز و دو خواهر هم شصت قفيز قسمت نمودند . ولى دو گفتگو مهمل ماند . يكى آنكه : اصل وصيت‌نامچه در باب ثلث را به كدام اولاد بگذارند ابراز نشد . بقول جناب سيّد تصديق كردند . يكى هم از ملك مادر پنجاه قفيز در حين حيوة نور الله خان ، والده‌اش به نور الله خان منتقل كرد و او در عوض مهريه مادر ناصر در مهرنامه نوشت . جناب آقا سيد قوام حرفش اين باشد كه مادر منتقل كرده بود صحيح و او هم عوض مهريه داده صحيح . ولى چون به تصرف نور الله خان يا زنش نداده‌اند برهم مىخورد . و به صغار نور الله خان نمىرسد . آن طفلها به همه جهت مغموم و مهموم و محروم شده ، هرچه آه و ناله و قيل و قال كردند نشد مگر بيست قفيز تفضلا نوشتند و ورثه امضاء كرده ، مهر شد . بعد كه جناب آقا سيد قوام به سرعمارت تشريف آوردند . پس از لوازم تعارفات در شب آخر ، گرم‌خانهء جنب ايوان مشرقى اندرونى را آتش عظيمى افروختند . آتش از خاك ديوار رخنه جسته ، باد نيز استمداد كرد . به سقف انبار و چوبهاى توفال افتاده ، چندان از تيرها هم سوخته بود كه سقف انبار شكست و افتاد . آبها ريختند برفها زدند خاموش شد . بعد كه تشريف بردند ، بدرقه الى بهرام‌آباد رفته ، شب را مهمان محمد آقا ، فردا تا قريب تاجدره سر راه فلار بدرقه و تشريف بردند . روز ديگر خبر فوت دختر عزيز خان رسيد . شرحى هم خود جناب سيد به حقير نوشته بود كه در ورود ما اين بيچاره به رحمت خدا پيوسته ، همان شب ورود ما لبيك حق را اجابت كرده ، صبح ديگر به پس‌مزار پيغمبريه رسيديم .