طرفين را نسقى « 1 » ديده ، در مقام تشفى قلب طرفين پرداخته ، روز ديگر هم در حسنآباد متوقف شده ، قرارى بر وفق رضاى شاهزاده گذاشته ، بعد آقا رضاى رشوند را با سه نفر از كدخدايان محل كه مخل بودند ، با خود خدمت شاهزاده برده ، مورد تفقّد فرمودند . ضمنا اينجانب خواهش يك ثوب كلجهء برك سجاف ترمه از بر شاهزاده كرده ، به آقا رضا پوشانده ، مخلع شد ، ترك مخالفت شده ، ترك كلاهها را شكسته ، به منزل خود رفتند . دو نفرى از رعايا كه ترك ايشان در منازعه شكسته بود ، مورد انعام آن انعام آرام شده ، يزك دار العمارهء شاهزاده را به اخلاص داشتند . خود ترك منزل كرده ، در باغ آقا بزرگ ، سايهگزين برگ اشجار شده ، رقعهاى از شاهزاده رسيد كه دلم مىخواهد دختر آقا بزرگ را به جهت اسحق ميرزاى پسرم مخطوبه كرده كه دختر و پسر متمايل و آقا بزرگ مايل نيست .
آقا بزرگ را به نصايح و دلايل كه مبادا دختر پردهء عصمت طايفهاى را دريده ، خودسر برود ، جهل مكن ، ساير حضار همگى تصديق كرده ، باز به مرور مىتوان رأى دختر را برگردانيد ، زيرا كه يك سال ضرب الاجل قرار مىدهم يا تو راضى خواهى شد يا يكى از آنها ناكل و ناكله خواهد شد ، بهر سياق بود راضى و يك طغرا عريضه به اندرون نوشتم . قند و يك حلقه انگشتر ياقوت فرستادند . نسخ ملال و غبار شده ، شاهزاده هم به ريحان عطوفت و وعدههاى بزرگ نستعليق مانند رفع شكستگى نموده ، به جهت رفع شكرآب قنداب خوردند . طرف عصر مرخص ، ثلث روز باقى بود كه شاهزاده عذر بسيار خواسته ، وارد قسطينرود و مهمان عباسقلى سلطان با لوازم ورود شديم .
ثلث شب رفته ، دو نفر از كسان نواب سلطان ابراهيم ميرزا آمدند كه آقابزرگ انگشتر را پس فرستاده ، خود فرار نمود . چون آقا بزرگ در حماقت بيعديل و در سماجت بىنظير و عمل يك سال بعد را كه مىتوانست كرد جسارت كرده ، لازم آمد كه خسارت او را گوشمال داده شود . سه تومان ترجمان كرده ، محض استرضاء خاطر شاهزاده ، آدم فرستاده ، تا صبح بيوتات او را مهر
هامش
( 1 ) . در نسخهء اصل : تسقّى .